( 1094 ) در بسيارى از موارد اين گونه اشتباه موجب دور مىشود مانند متضايفين كه مصاحبت اتفاقى دارند و هيچيك از آنها علت وجود ديگرى نيست ، گاهى علت تصور ميشوند .
از وجود يكى از دو متضايف متضايف ديگر را نميتوان ثابت نمود ، و استدلال بوجود يكى از آنها براى اثبات ديگرى موجب دور است ؛ مثلا اگر گفته شود : فلانى فرزند دارد ، و هركسى كه فرزند داشته باشد پدر است و نتيجه حاصل نمايد ، كه فلانى پدر است ، اين گونه استدلال دور است ، زيرا صفت پدرى با فرزندى در يك زمان بوجود مىآيند ، و علم بوجود يكى بدون علم بوجود ديگرى ممكن نيست ، و هيچيك اولويت ندارد كه واسطه براى اثبات ديگرى واقع شود « 1 »
2 - عام را بجاى خاص علت چيزى قرار دادن
( 1095 ) گاهى خاص علت وجود چيزى مىباشد و گمان ميرود كه عام علت است ؛ و با عدم خاص آثار وجودى آن را براى عام ثابت ميكنند ؛ مثل آنكه رنگ سياهى علت درهم كشيده شدن چشم است و كسى گمان برد كه اين خاصيت براى هررنگى موجود است .
اين اشتباه بواسطهء گرفتن ما بالعرض بجاى ما بالذات است يعنى صفت باواسطه بجاى بىواسطه تصور شده است ، مثال ديگر ؛ بعضى از اينكه حركت وجود تدريجى و غيرقارّ است گمان كردهاند اين خاصيت براى همهء عرضها موجود است و عام را بجاى خاص گرفته و گفتهاند : هيچ عرضى در دو زمان باقى نمىماند « 2 »
هامش
( 1 ) شرح حكمت الاشراق ص 146
( 2 ) شرح حكمت الاشراق ص 148