يا غيرضرورى است و بوسيلهء برهان ثابت مىكنيم كه حال نسبت در آنها ضرورت است .
( 1060 ) ( دليل دوم ) حد و محدود يك چيزند و تصور يكى عين تصور ديگرى است و اختلاف آنها بطورى كه گفته شد به اجمال و تفصيل است .
بنابراين اگر بخواهيم براى تحصيل حد برهان تشكيل بدهيم بايستى محدود را اصغر و حد را اكبر قرار دهيم و احتياج بواسطه يعنى حد مكرر خواهيم داشت ؛ و حال آنكه حد ذات محدود است و هرچيزى براى خود بيّن الثبوت است و چيزى كه بين الثبوت است اگر محتاج بواسطه باشد لازم مىآيد كه بين الثبوت بين الثبوت نباشد ، و سلب شيىء از خود محال و اجتماع نقيضين است .
( 1061 ) ( دليل سوم ) هرگاه حد چيزى را بتوسط برهان بدست آوريم اگر ثبوت اكبر كه حد است براى اصغر از اين جهت باشد كه اكبر بر اوسط حمل شده و بتوسط اوسط براى اصغر ثابت گرديده باشد ، از اين برهان علاوه بر آنكه ثابت نميشود كه اكبر حد اوسط است لازم نمىآيد كه ذاتى اوسط باشد ؛ زيرا بعضى از محمولها ذاتى و بعضى عرضى ميباشند ، و اگر اكبر بر اوسط به اين عنوان حمل شود كه ذاتى و حدّ اوسط است باز ثابت نميشود كه اوسط عين ماهيت و حد اصغر است ، زيرا ممكن است اوسط اعم از اصغر باشد ، و بر غير اصغر نيز حمل شود و حال آنكه حد بايستى مساوى با ماهيت محدود بوده و ممكن نيست اعم از محدود باشد ، چنان كه از مثال آينده معلوم
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 653
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٦٥٣