هرانسانى نويسنده باشد » در اين قضيه سلب جهت شده است و سلب ضرورت موجب اثبات امكان قضيه است و امكان قضيه با وقوع يا عدم وقوع آن منافاتى ندارد ، و معنى جملهء مزبور آن است كه لازم نيست هرانسانى نويسنده باشد و امكان نويسندگيرا ثابت نموده كه منافاتى با وجود و عدم نويسندگى ندارد ، و اگر گفته شود : « البته چنين نيست كه هيچ انسانى نويسنده باشد » در اين قضيه ضرورت براى مسلوب قضيه ثابت شده است و معنى قضيه آن است كه لازم است هيچ انسانى نويسنده نباشد و امتناع نويسندگيرا براى انسان ثابت نموده و اين قضيه كاذب است . بنابراين سلب جهت با جهت مسلوب اختلاف بسيار دارد و مشتبه شدن اين دو موجب بسيارى از خطاها مىباشد « 1 » .
2 - جزء و جزئى - كل و كلى
( 944 ) دوم از موارد سوءاعتبار حمل ، آنست كه جزء را بجاى جزئى يا كل را بجاى كلى يا بجاى كلّ واحد به كار برند ، و اين موجب اشتباه است .
معنى جزء يا بعض كه تشكيلدهندهء كل است با بعض و جزئى كه سور قضيه و در مقابل كلى است بواسطهء نياوردن كلمات صريح به يكديگر مشتبه ميگردند ، چنان كه هرگاه گفته شود : بعضى از زنگيان سفيد است گمان ميرود كه بعضى از افراد زنگى سفيد است و به اين معنى دروغ و باطل است ، و اگر مقصود اين باشد كه بعض از اعضاء زنگيان مثلا دندانشان سفيد است قضيه راست مىباشد .
هامش
( 1 ) شرح حكمت الاشراق ص 144 .