( 939 ) ( اول ) « جمع مسائل در يك مسئله » معنى جمع مسائل در يك مسئله آن است كه چند قضيه به صورت يك قضيه بوده باشد و از اين جهت چند قضيه بيك قضيه مشتبه گردد . مثل آنكه گفته شود :
فلانى تنها نويسنده است مقصود از اين عبارت دو جمله است : يكى آنكه فلانى نويسنده است و ديگرى آنكه غير از او نويسندهاى يافت نميشود و ممكن است تصور گردد كه كلمهء تنها قيد شخص است و معنى آن باشد كه در حالتى كه كسى با او نيست به نويسندگى مشغول است .
( 940 ) ( دوم ) « ايهام عكس » معنى ايهام عكس آن است كه چنين تصور كنيم كه هرقضيهاى كه بطور كليت صادق باشد عكس آن نيز كلى خواهد بود ، مثل آنكه هرگاه شنيده شود كه هرشرابى سرخفام و روان است گمان ميرود كه هرچيزى سرخفام و روان باشد شراب است و حال آنكه عكس لازم الصدق موجبهء كليه ، موجبهء جزئيه است ، مثل مشهور است كه ميگويند : هر گردوئى گرد است ولى هرگردى گردو نيست .
سوم - اخذ ما بالعرض مكان ما بالذات
( 941 ) اخذ ما بالعرض بجاى ما بالذات آن است كه يكى از متعلقات اجزاء قضيه را كه شبيه به آن جزء است بجاى خود آن جزء گذارند و بتوهم آنكه عين همان است آن را صادق بدانند ، و از جملهء مواردش آن است كه عارض را بجاى معروض ، يا معروض را بجاى عارض تصور نمايند ، مثل آنكه مشاهده مىشود كه انسان خندان و مكلف است به اين جهت ممكن است كسى بجاى آنكه بگويد انسان
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 601
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٦٠١