تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠

مثال عرفيه خاصه

( نقيض عكس يا صغرى ) : يا بعضى از كسانى كه انگشتانشان ساكن است در بعضى از اوقاتيكه انگشتانشان ساكن است نويسنده‌اند . و يا بعضى از آنها هيچگاه نويسنده نيستند . ( قضيه اصل . يا كبرى ) : هيچگاه هيچ نويسنده‌اى تا نويسنده است انگشتانش ساكن نيست ( نه هميشه ) . ( نتيجه‌ايكه از اين دو مقدمه حاصل مىشود ) : بعضى از كسانى كه انگشتانشان ساكن است تا انگشتانشان ساكن است انگشتانشان ساكن نيست ( نه هميشه ) . ( 501 ) سابقا گفتيم قضيه سالبهء جزئيه عكس ندارد ليكن بعضى گفته‌اند اگر مشروطهء خاصه يا عرفيه خاصه باشد بعرفيهء خاصه منعكس مىشود .

« مثال »

اصل : بعضى از نويسندگان تا نويسنده‌اند انگشتانشان ساكن نيست « نه هميشه » . عكس : بعضى از كسانى كه انگشتانشان ساكن است تا انگشتانشان ساكن است نويسنده نيستند « نه هميشه » .

عكس ممكنهء عامه و خاصه

( 502 ) در اين مسئله كه آيا قضيهء ممكنه منعكس مىشود يا نه اختلاف بسيار است و چندين رأى اظهار شده : ( اول ) آنكه موجبه و سالبهء ممكنه هيچيك داراى عكس نيستند .