مثال عرفيه خاصه
اصل : هيچگاه هيچ نويسندهاى تا نويسنده است انگشتانش ساكن نيست ( نه هميشه ) .
عكس : هيچ كسى كه انگشتانش ساكن است تا انگشتانش ساكن است نويسنده نيست ( نه هميشه در بعض ) .
معنى نه هميشه در بعض آنست كه بعضى از كسانى كه انگشتانشان ساكن است در يك وقتى نويسنده هستند .
قضيه عرفيه خاصه غيردائم در بعض از حيث كميت كلّى و از حيث جهت ( دوام و لا دوام ) جزئيه است . قيد « لا دوام در بعض » از اين جهت لازم است كه حكم از جهت دوام و لا دوام در همهء مواردى كه عنوان موضوع بر آنها صادق است . يكسان نبوده در قسمتى از موارد دوام بحسب وصف صادق است ، و در قسمتى دوام صادق نبوده بلكه نقيض دوام كه مطلقهء عامّه است صادق مىباشد و براى اينكه قضيهء عكس شامل هردو مورد شده و حكم كلى گردد ( لا دوام در بعض ) را به آن افزودهاند .
زيرا اگر از اصل ، لا دوام را نياورند عكس صادق نميباشد زيرا نقيض آن صادق است مثلا اگر بدون قيد لا دوام . بگوئيم هيچ يك از كسانى كه انگشتانشان ساكن است تا وقتى ساكن است نويسنده نيستند اين حكم كلى كاذبست زيرا ميتوانيم نقيض آن را آورده و بگوئيم :
بعضى از كسانى كه انگشتانشان ساكن است در يك وقتى نويسندهاند .
و اين قضيه صادق است .