بمحمول نسبت ما بين آنها قلب مىشود . به اين جهت كميت موضوع اصل با عكس اختلاف حاصل خواهد نمود بقراريكه ذكر مىشود .
كميت افراد موضوع در قضاياى سالبهء كليه
( 476 ) عكس قضيهء سالبه كليه هميشه كلّيه است زيرا نسبت تباين دوجانبه است و سلب كلى از يك طرف مستلزم سلب كلى از طرف ديگر است و هنگاميكه محمول در هيچ موردى بر موضوع صادق نباشد موضوع نيز در هيچ موردى بر محمول صادق نخواهد بود .
بنابراين قضيه سالبهء كليه بدلالت التزامى بر سالبهء كليه ديگرى كه عكس خود باشد دلالت مىكند .
( 477 ) و اگر چنين تصور كنيم كه عكس سالبهء كليه غيركلى يعنى جزئى باشد سلب شىء از نفس لازم مىآيد . زيرا هرگاه بگوئيم :
هيچ انسانى سنگ نيست لازمهء صدق اين قضيه آنست كه بگوئيم : هيچ سنگى انسان نيست . و اگر اين قضيه بنحو كلى صادق نباشد البته نقيض آن صادق خواهد بود كه بگوئيم بعضى سنگها انسان است .
اين قضيه را با اصل به شكل اول درآورده سلب شىء از نفس را نتيجه ميدهد و سلب شىء از سلب عين تناقض و محال است . صورت تشكيل قياس چنين است :
تشكيل قياس در شكل اول : بعضى سنگها انسانند . و هيچ انسانى سنگ نيست . نتيجه ميدهد كه بعضى سنگها سنگ نيستند .
قضيهء سالبهء جزئيه عكس ندارد
( 478 ) قضيه سالبه جزئيه بر صادق بودن عكس خود دلالت نميكند . زيرا سالبهء جزئيه همين مقدار دلالت مىكند كه قسمتى از