( اول ) در جائى كه نسبت بين موضوع و محمول اعم و اخص منوجه بوده باشد . مثل بعضى از مردم سفيدند .
( دوم ) در جائى كه محمول اخص از موضوع و موضوع اعم مطلق از محمول باشد . مثل بعضى از اجسام انسانند .
( در مورد اول ) نسبت بين موضوع و محمول در اصل و عكس بيك حالت است و تغييرى در نسبت ما بين موضوع و محمول حاصل نميشود زيرا صدق از دو طرف جزئى مىباشد .
( در مورد دوم ) كه موضوع اعم از محمول است در قضيه اصل صدق جزئى مىباشد زيرا فقط قسمتى از افراد محمول با موضوع متحد است .
ليكن هرگاه قضيه را معكوس نموده و محل موضوع و محمول را به يكديگر تبديل كنيم نسبت ما بين آنها معكوس ميگردد و در قضيهء اصل كه غير از موجبهء جزئيه صادق نبوده در عكس موجبهء كلّيه صادق است .
ليكن آنچه از خود قضيه اصل كه جزئيه است استفاده مىشود و مدلول التزامى آن است اتحاد جزئى و صدق جزئى مىباشد . و صدق كلى عكس كه بر ما معلوم است مربوط به اصل قضيه نيست بلكه از خارج بر ما ثابت شده است .
بنابراين عكسى كه صدقش از خود قضيه بدست مىآيد موجبهء جزئيه است .
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٦٩