نقيض جزء اول : بعضى از مردم در وقت نويسندگى ممكن است انگشتانشان در حركت نباشد .
نقيض جزء دوم : بعضى از مردم هميشه انگشتانشان در حركت است .
آنگاه يكى از اين دو قضيه را مقدم و ديگريرا تالى قرار داده و قضيهء منفصلهء مانعة الخلوى تشكيل ميدهيم كه نقيض اصل است و قضيه اين است :
يا بعضى از مردم در وقت نويسندگى ممكن است انگشتانشان در حركت نباشد . و يا هميشه انگشتانشان در حركت است .
اين قضيه نقيض مشروطهء خاصهء اصل است .
نقايض مركبات جزئيه
( 444 ) در مركبات جزئيه طبق قاعدهء مزبور عمل نميتوان كرد .
زيرا دو جزء قضيه كه جزئى ميباشند نقيض آنها بايستى كلى باشد و حال آنكه در بعضى از موارد كه تركيب غيرصحيح به عمل آمده قضيهء اصل به اعتبار قيد كه جزء دوم است كاذب مىباشد و نقيض آنها نيز در مواردى كه محمول اعم از موضوع باشد صادق نيست بنابراين اصل و نقيض در كذب اجتماع حاصل مىنمايند و اين بر خلاف اصل تناقض است زيرا نقيضين نه در صدق اجتماع ميكنند و نه در كذب .
مثلا هرگاه گفته شود : بعضى از جسمها حيوانند ( نه هميشه ) اين قضيه كاذب است زيرا قضيه ضروريه به لا دوام قابل تقيد نبوده و از تركيب آنها تناقض بين دو جزء لازم آمده و قضيه كاذبست .