( اولا ) احوال و احكام يك فرد شخصى از جهت اينكه فرد و مباين با ديگرى است بفرد ديگر سرايت نميكند ، و حتى بدليل تمثيل كه ناقصترين ادله است حكم يك جزئى را بجزئى ديگر سرايت ميدهند .
ليكن از جهت شركت داشتن آنها در يك امر كلى .
( ثانيا ) وجود شخص را از جهت جزئى بودن نميتوان ثابت كرد زيرا دليل ، يا ثابتكردن معلول از علت و يا ثابت نمودن علت از معلول است و موجود جزئى از دو جزء تركيب يافته : يكى طبيعت مشتركه و ديگرى عوارض مشخصه كه ماده معيّن و زمان و مكان و اوضاع و احوال شخصى مىباشد . فرد از جهت عوارض مشخصه خاصيتى ندارد .
نه علت چيز ديگرى مىباشد و نه معلول ديگرى ميگردد . مثلا فرد آتش از جهت عوارض مشخصه سوزان نيست بلكه بواسطهء طبيعت مشتركهء آتشى و حرارت كلى سوزان است .
بنابراين قضاياى شخصيه از جهت جزئى بودن حكم در علوم مورد استفاده نيستند .
( ثالثا ) امر مشخص مادى دائما در معرض تحول و تغير و زوال است و در هرلحظه ممكن است حكمى كه داشته از آن سلب شده و به نقيض آن حكم محكوم شده باشد به اين جهت قضاياى شخصيه و امور فردى متعلق علم واقع نشده و هميشه مظنون و مشكوك ميباشند .
« رابعا » امر متشخص جزئى تا از جهتى كلى نبوده و جهت اشتراك و كليت در آن ملاحظه نشده باشد نه موضوع قضيه واقع مىشود و نه محمول آن زيرا تا در يك امر كلى شركت نداشته باشد مصداق چيزى
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٣٢