( 406 ) اين عمل كه امكان و امتناع را جزء محمول قرار دهند مطابق با واقع و حقيقت است زيرا وقتى مىخواهيم محمولى را براى موضوع ثابت كنيم امكان و امتناع جزء مقصود و مطلوب ما ميباشند . و ميخواهيم بدانيم كتابتى كه براى انسان ثابت مىشود چگونه كتابتى مىباشد .
آيا كتابت ممكن و يا غيرممكن است و باعتبار اين جزء كه امكان است .
كتابت براى انسان ضرورى خواهد بود .
( 407 ) زيرا امكان از ممكن و وجوب از واجب و امتناع از ممتنع قابل جدائى نيست و اگر قابل جدائى باشد يكى از دو محظور لازم مىآيد .
( 408 ) يا آنكه بايستى امكان بدل بوجوب يا امتناع گردد و آن انقلاب حيثيت و محال است .
( 409 ) و يا آنكه با زوال امكان و امتناع موضوع از هرسه ماده خالى بماند . و خالى بودن ماهيت از جهات سهگانه مستلزم آنست كه حالت چهارمى غير از آن سه حالت براى ماهيت تصور شود و منفصله حقيقيه نباشد در صورتى كه دليل ثابتكردن جهات بطوريكه گذشت قضيهء منفصلهء حقيقيه مىباشد .
( 410 ) در همهء قضايا يك ماده بيشتر وجود نداشته و آن ضرورت است . و امكان و امتناع از ضرورت حكايت ميكنند و ضرورت مادهء امكان و امتناع و رابط بين همهء محمولات بموضوعات است .
( 411 ) مصنف كتاب ما در آخر كلمهء « فافهم » را آورده و امر بدقت نموده است شايد نظرش از دقت در مطلب اين باشد كه درست است در متن واقع جز ضرورت چيز ديگرى نيست ليكن از نظر تحليل عقلى
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٣٥