يا بدن او رسيده باشد بيمار است . و بجاى آنكه بگوئيم بعضى از مردم نويسنده هستند بايستى بگوئيم هركسى خط آموخته باشد نويسنده است .
و بجاى آنكه بگوئيم : بعضى از مردم انگشتانشان در حركت است بايستى بگوئيم هرنويسندهاى انگشتانش در حركت است .
( 403 ) در اين مثالها بطور افتراض يعنى به اين ترتيب كه صفت و عنوان را موضوع حكم قرار دادهايم قضيهء جزئى بدل به كلى شده است .
( 404 ) قضيهء شرطيه را از اين راه بدل بحمليه مىكنيم كه تالى يا مقدم را جزء موضوع يا محمول قرار داده و قضيهء شرطيه را به صورت حمليه درمىآوريم مثلا بجاى اينكه بگوئيم : هرگاه آفتاب برآيد روز خواهد بود . مىگوئيم برآمدن آفتاب ملازم با وجود روز است .
و بجاى آنكه بگوئيم اگر باران نبارد از خانه بيرون خواهم رفت .
ميگوئيم بيرون رفتن من از خانه وقتى است كه باران نبارد . و بجاى آنكه بگوئيم عدد يا زوج و يا فرد است مىگوئيم عدد زوج است وقتى كه فرد نباشد و فرد است وقتى كه زوج نباشد و يا بعبارت كوتاه تعبير نموده مىگوئيم زوج و فرد يك جا جمع نميشوند .
( 405 ) قضيهء ممكنه و ممتنعه را چنين بضروريه بدل مىسازيم كه امكان و امتناع را جزء محمول قرار داده و مجموع را بطور ضرورت بر موضوع حمل ميكنيم . مثلا بجاى آنكه بگوئيم : هر انسانى ممكن است نويسنده باشد ميگوئيم البته امكان نويسندگى لازمهء هرانسانى است .
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٣٤