ثبوت محمولات براى موضوعات در متن واقع بطور كلى و ضرورت و لزوم است و نسبت ديگرى بين آنها نيست .
جزئيت و تعليق و ترديد از نظر ما مىباشد كه مفهوم يا عنوانيرا با عنوان ديگر مقايسه نموده و يكى را نسبت به ديگرى جزئى مييابيم .
ليكن هرموضوعى كه جزئى به نظر ميرسد نسبت به خود كلى است .
( 388 ) و باز از جهت ديگر جزئى بودن هرموضوعى مستلزم ابهام و ترديد در مصداق حكم است مثلا وقتى ميگوئيم بعضى از مردم دانا هستند . اين بعض مبهم و مردد است . بعضها بسيارند و معلوم نيست حكم بر كدام قسمت از مردم منطبق مىشود . در صورتى كه در متن واقع و حقيقت ابهام و اجمالى نيست زيرا امر مبهم وجود ندارد ، و وجود همهچيز را از ترديد و ابهام خارج مىكند . و آن بعضيكه دانا هستند در متن واقع مشخص و معين ميباشند .
( 389 ) سلب نيز در وجود بدون حقيقت است زيرا هرمحموليكه براى موضوع خود ثابت است وجود دارد و آنكه ثابت نيست چيزى نيست تا حقيقت سلبى داشته باشد . سلب هيچ است و هيچ در متن واقع تميز ندارد .
( 390 ) شرطيه وجود و حقيقت ندارد ، زيرا اتصال بمعنى ثبوت محمولى براى موضوع خود بطور ضرورت و لزوم است . و انفصال امر سلبى و عدمى و بدون حقيقت مىباشد .
بعلاوه هيچ امرى در متن واقع معلق و مردد نيست و همهچيز بدون اگر و مگر و بدون ابهام و ترديد مسلّم و منجز مىباشد .
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٢٩