است . هيچگاه انسان سنگ نخواهد بود .
( 352 ) عرفيه عامه . يا عرفيهء مطلقه : قضيهايست كه بدوام ثبوت محمول براى موضوع تا وقتى كه صفت آن باقى بماند حكم شده باشد .
مثل آنكه بگوئيم هميشه هر نويسندهاى تا وقتى كه به نويسندگى مشغول است انگشتانش در حركت مىباشد . هميشه هرخوابيدهاى تا وقتى كه در خوابست چيزى احساس نميكند .
ممكنهء عامه
( 353 ) امكان بمعنى رفع امتناع است و هرچيزيكه وجودش ممتنع نباشد ممكن خوانده مىشود .
ممكنهء عامه : قضيهايست كه در آن بسلب ضرورت از طرف مقابل حكم شده باشد يعنى اگر اصل قضيه موجبه است حكم شده باشد كه سلب آن ضرورى نيست و اگر سالبه است حكم بسلب ضرورت از طرف ايجاب شده باشد .
ممكنهء عامه چنان كه قبلا معلوم شد شامل همهء قضاياى ضروريه و دائمه و مطلقه مىشود و از همه اعم مىباشد زيرا در همهء اين قضايا ثبوت محمول براى موضوع ممتنع و سلب آن ضرورى نيست . و در طرف سالبهء اين قضايا ايجاب آنها ضرورى نميباشد .
( 354 ) قبلا به اين نكته اشاره شد كه دليل منفصلهء حقيقيه و اصل تقسيم قضايا از جهت مواد سهگانه شامل امكان عام نميشد و تنها قضيه ممكنهء خاصه را ثابت مينمود و امكان عام مربوط به تقسيم ديگرى است كه مصنف كتاب ما در لمعهء بعدى ذكر مىكند .