است بطور تضمن بر همهء ذاتيات دلالت مىكند . و حد ناقص اينچنين نيست زيرا جنس قريب در آن ذكر نشده تا متضمن بر همهء اجزاء ذات باشد و فاقد قسمتى از اجزاء ذات است . و اگرچه حد ناقص هم بر همهء ذاتيات و خود ماهيت دلالت مىكند اما دلالت التزامى دارد و دلالت مطابقى و تضمنى نسبت به بعض اجزائيكه حذف شده ندارد به اين جهت ماهيت حد تام و ناقص دو نوع مختلف هستند كه در يك جنس شركت دارند و اسم حد بطور اشتراك لفظى در هردو به كار برده مىشود .
قطب الدين رازى اين سخن را رد كرده « 1 » و گفته است اين اختلاف اختلاف ذاتى نيست تا آنها را دو نوع مختلف گرداند بلكه اختلاف صنفى و فردى است و اگر اختلاف نوعى باشد بايستى رسم تام و ناقص نيز دو نوع متفاوت باشند و حال آنكه آنها را از يك نوع دانستهاند و مخصصى در حد نيست كه آن را مشترك لفظى و رسم را مشترك معنوى بدانيم و همچنانكه بر حدود ناقصه بطور تشكيك حد گفته مىشود بر حد تام نيز بطور اولويت صادق است و مفهوم حد در همه يكى مىباشد .
تشكيك در مراتب حد
( 118 ) حد تحليل اجزاء ماهيت است و حد كاملتر آنست كه بيشتر اجزاء ماهيت تحليل شده باشد و چون حدود ناقصه در تحليل اختلاف دارند در بعضى بيشتر اجناس و ذاتيات بيان شده و در بعضى اجزاء كمترى ايراد گرديده به اين جهت معرفتيكه از آنها حاصل مىشود يكسان نميباشد و همين اختلاف سبب مىشود كه مفهوم حد
هامش
( 1 ) تعليقات بر منطق اشارات ص 95 .