در تميز افراد مجهول باقى نماند . مثلا بهترين تعريف رسمى براى انسان آنست كه بگوئيم انسان حيوانى است كه به دو پا راه ميرود ناخنهاى پهن دارد بشرهاش آشكار و طبعا خندان است .
گاهى هم دو عرض عام را به يكديگر ميتوان ضميمه كرد تا يك خاصه از آن حاصل شود چنان كه خفاش را تعريف ميكنند كه حيوانى است زايندهء پرنده .
( 115 / 2 ) رسم ناقص . ممكن است از عرضيات صرف يعنى عرض عام و خاصه و يا از جنس بعيد و خاصه تشكيل گردد . مثل آنكه در تعريف انسان بگوئيم جسم خندان يا روندهء خندانست .
( 116 ) اين اختلاف قبلا ذكر شد كه آيا ممكن است مميز را چه ذاتى يا عرضى باشد براى تصور مجهول و در پاسخ كسى كه از چيزى پرسش مىكند به كار برد يا جايز نيست ؟
اگر نتيجه آن شد كه جايز است ميتوان در رسم ناقص بذكر خاصه اكتفا نمود و در پاسخ انسان چيست يا پرويز چيست ميتوان گفت خندان است .
نام حد بر تام و ناقص بطور اشتراك لفظى گفته مىشود
( 117 ) حد تام و ناقص را دو ماهيت مختلف دانستهاند كه هر چند هردو در اين جهت اشتراك دارند كه مجهول را بتوسط اجزاء ذات ميشناسانند و مفيد تصور ذاتيات ميباشند . ليكن اين اختلاف بين آنها هست كه حد تام مشتمل بر همهء ذاتيات است و اگر ذاتيات بطور تفصيل در آن ذكر نشده باشد جنس قريب كه در آن آورده شده