نسبت بيكى وجيز و نسبت بمورد ديگر طولانى مىباشد و از اين كلمه استفاده نميشود كه بايد در چه حدى باشد .
بطور كلى در هيچ معرفى معانى اضافيه را كه حد معينى ندارد نميتوان به كار برد مثل آنكه بعضى آتش را تعريف كردهاند كه از هر جسمى سبكتر و لطيفتر است اينگونه تعريف غلط است زيرا لطافت و سبكى نسبت بچيزهاى مختلف تفاوت مىكند .
حد تام و حد ناقص
( 112 ) مفهوم حد مقول بتشكيك است زيرا بعضى از حدود موجب تصور كاملتر و بعضى ناقصتر ميشوند .
حد تام آنست كه كاملترين شناسائى از آن نسبت بذات و اجزاء ذات چيزى حاصل شود بنابراين يا بايستى همه اجناس و فصول تفصيلا در آن ذكر شود و يا آنكه حداقل جنس قريب را با فصل قريب ذكر كنند زيرا جنس قريب بطور تضمن بر همهء اجناس و اجزاء ذات دلالت دارد و فصل قريب بطور التزام بر فصول عاليه دلالت مىكند .
حد ناقص آنست كه جنس قريب را در آن نياورده باشند . اين گونه حدى ناقص است زيرا به تمام اجزاء ذات معرفت حاصل نميگردد .
تعريف رسم
( 112 / 2 ) رسم آنست كه بواسطهء شناختن آثار و مميزات عرضى تصور مبهمى به عمل آيد و تنها افراد ماهيت را از افراد ماهيتهاى ديگر امتياز بخشد و موجب شناسائى و تميز افراد گردد ليكن مميزات ذاتى مجهول را بيان نكند .