در صدق با معرّف مساوى باشد يعنى هرامر جزئى كه فرد و مصداق يكى از آنها باشد بايستى مصداق ديگرى نيز بوده باشد و اگر مساوى نباشد اعم يا اخص خواهد بود و هيچيك از آن دو ممكن نيست زيرا اگر اعم باشد حقيقت مجهول به آن شناخته نميشود زيرا ذات يا علامت قطعى آن نخواهد بود . و نتيجهء ديگر معرّف كه امتياز افراد مجهول است نيز حاصل نخواهد شد .
معرف اخص از مجهول هم نميتواند باشد زيرا اخص از اعم تركيب بيشترى داشته و از آن غامضتر است و حال آنكه معرف بايد جلىتر باشد و مركب بايد بعد از مفرد شناخته شود .
مساوى بودن معرف با مجهول را بعبارات مختلفى ادا كردهاند .
از جمله گفتهاند :
1 - معرف بايد جامع و مانع باشد . معنى جامع بودن آنست كه بر همهء افراد مجهول مشتمل باشد و هيچيك از افراد از آن خارج نباشد . بنابراين ممكن نيست اخص باشد . معنى مانع بودن آنست كه افراد بيگانه را كه فرد مجهول نيستند خارج كند و شامل آنها نباشد .
2 - و باز گفتهاند : معرف بايد مطرّد و منعكس باشد اطّراد بمعنى پيروىكردن و تلازم در وجود است و معرّف مطرّد است يعنى در هرموردى مفهوم معرّف يعنى مجهول صادق باشد معرّف نيز پيرو آن و صادق خواهد بود و ممكن نيست اخص بوده باشد .
و معنى انعكاس آنست كه در هرموردى مجهول صدق نكند معرف نيز صادق نبوده باشد و مفاد اطّراد و انعكاس اين دو قضيه است :
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٢١٨