وجودش مجزا از وجود فرد نيست و با افراد در خارج متحد است و ذهن ميتواند با مشاهدهء جزئيات طبيعت را از فرد تجريد كند و بدون فرد ملاحظه نمايد .
( 102 / 2 ) از اين استدلال ميتوان جواب گفت كه درست است طبيعت منشأ ظهور آثار در ماده است اما همچنانكه خود فلاسفهء مشاء ميگويند : طبيعت جوهرى بتوسط كيفيات كه عارض بر طبيعت و معلول طبيعتاند در ماده از خود اثر ميگذارد . پس درواقع مؤثر بلاواسطه همان عوارض و كيفيات است كه مجموع آنها را فرد ميناميم و از اين دليل ثابت نميتوان كرد كه ماهيت در ماده موجود است و وجود مادى دارد .
درست است كه اين دليل را براى ابطال قول اول كه وجود طبيعت را تنها در ذهن ميداند و منكر وجود خارجى آن است ميتوان به كار برد زيرا اثر خارجى مؤثر خارجى ميخواهد اما ممكن است در عالم معقول وجود داشته و بتوسط كيفيات و عوارض محسوسه آثار را از خود ظاهر كند .
اين اختلاف از اصول مسائل فلسفى و بسيار پراهميت است كتابها در اينباره نوشته شده و سخنها گفتهاند و از اين مختصر نتيجهء قطعى نميتوان گرفت و بايد در جاى خود مورد تحقيق كامل قرار گيرد .
( گروه چهارمى ) نيز هستند كه به كلى منكر ماهيت كلى شده و ميگويند انواع نه وجود ذهنى و نه خارجى دارند اسامى بر افراد جزئى ريخته شدهاند . انسانيت در ذهن و در خارج جز افراد متفرق
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٢١٥