اين عقيده « مثالى خارجى » خوانده مىشود .
او ميگويد وجود ماهيت مجزا از وجود فرد است ماهيت موجود روحانى . و فرد مادى است و بين موجود مجرد و مادى هيچگونه اتحادى نيست رابطهء بين طبيعى و فرد رابطهء بين علت و معلول و اثر و مؤثر و ظاهر و مظهر است و وجود علت غير از وجود معلول است هر چند معلول سايه و اثر علت است .
شيخ اشراق كه انواع جسمانى را مجموعهء اعراض ميداند اين عقيده را اختيار كرده و فلاسفهء غربى بصورتهاى مختلفى اين عقيده را پذيرفتهاند .
نصوص و ظواهر شرعى نيز مؤيد اين قول است : آيهء
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ »
« 1 »
« ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ »
« 2 » و نظاير اين آيات ، و رواياتى نزديك به اين مضمون بسيار است .
( قول سوم ) عقيدهء ارسطو و پيروان مشّاء است . آنان ميگويند طبيعى هم در ذهن و هم در ماده موجود است ليكن وجود طبيعت مجزا از وجود افراد نيست و به عين وجود افراد موجود است . طبيعت لا به شرط سارى در افراد و متحد با افراد است .
دليل آنها بر اينكه طبيعت در عالم ماده و در ضمن فرد موجود است آنست كه ما مىبينيم اشياء آثار خارجى دارند و اثر طبيعت از آثار فردى جداست و چون اثر خارجى مؤثر خارجى و مادى ميخواهد بنابراين طبيعت در عالم ماده موجود بوجود حسى مىباشد هرچند كه
هامش
( 1 ) سوره حجر آيه 21 .
( 2 ) سوره نحل آيه 98 .