اين دو نكته ( خشيت آورى و واقع و واحد نمايى ) مىتوان گفت كه دانش ما به واقع « علم » نيست .
ويژگى ديگر علم آن است كه قدرت مىآورد . اين يك اصل عقلانى است كه هر چه علم بيش باشد ، قدرت تسخير و اثرگذارى بيشتر مىشود . داستان آصف بن برخيا مشهور است . او كسى است كه ( علمى از كتاب نزد اوست ) « 1 » و با اين مقدار علم ، تخت بلقيس را از سبأ به ملك سليمان عليه السّلام مىبرد ؛ آن هم در كمتر از يك چشم بر هم زدن . نيز خود حضرت سليمان عليه السّلام - كه آصف از زير دستان اوست - باد را در تسخير خود دارد . علم او اين چنين است :
وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً
. . . « 2 » .
تسخير و قدرت او را هم ببينيم :
فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ
« 3 » .
باد به فرمان او جا به جا مىشود ؛ به هر كجا كه او مىخواهد ، مىرود . « 4 » حالتى كه قابل قياس است با وضع ما و چارپايان كه آن هم تسخير ناميده شده است :
سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ
« 5 » .
خداوند چيزهاى ديگرى را هم مسخّر ما كرده است ؛ يعنى على القاعده بايد بتوانيم آنها را تسخير كنيم « 6 » :
هامش
( 1 ) نمل ( 27 ) : 41 :عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ.
( 2 ) نمل ( 27 ) : 16 : ( ما به داود و سليمان علمى داديم . . . ) .
( 3 ) ص ( 38 ) : 37 : ( پس باد را رام او داشتيم كه به فرمانش - به هر جاى كه مىخواست - هموار مىرفت ) .
( 4 ) يادمان باشد كه براى حركت و جهت دادن باد از دستگاههاى پيچيده و رأى زنى بزرگان و . . .
استفاده نمىكند ؛ فقط فرمان مىدهد .
( 5 ) زخرف ( 43 ) : 14 : ( پاكا آن كه اين را رام ما داشته است و ما بر آن توانا نبوديم ! ) .
( 6 ) مگر آن كه بگوييم : « مخاطب اين آيات ما نبودهايم . - كه در اين صورت ، به خودى خود و بدون نياز به برهان و دليل ، از ادّعاى عالم بودن صرف نظر كردهايم . در باب مخاطبان اين آيات نكاتى گفته خواهد شد ؛ إن شاء اللَّه .