علم نور است ؛ نورى كه خدا به كسانى مىبخشد . پس لزوما روشنگر است و عالم را به حقيقت مىرساند . اگر نور الهى هم به حقيقت راهبر نباشد ، ديگر به كدام ملجأ بايد گريخت ؟ « 1 » اين نور حتما راه نما و روشنايى بخش است .
ويژگى جهان خارج و واقعيّت بيرونى چيست ؟ آشفتگى و تناقض در آن نيست و تمام اجزايش يك ديگر را تأييد مىكنند . هر چيزى كه از خدا سرچشمه مىگيرد اين چنين است . حقايق - اگر هم به ظاهر اجزايى جدا از هم باشند - قطعات يك دستگاهاند كه مجموعهاى منسجم را ترسيم مىكنند .
بار ديگر به آن چه كه داريم نظر مىكنيم ؛ دانشهاى بشرى ، خصوصا دانشهاى انتزاعى ، سراسر آشفتگى و نقد و گاه نقض يك ديگر است . اصولا پيش رفت دانش به همين است : خلّاقيّت ، حرف جديد زدن ، به نظريّات قبلى افزودن و در بسيارى از موارد حرفهاى قبلى را رد كردن ؛ البتّه دستهاى از كشفيّات و نظريّات جديد مؤيّد و شارح و بسط دهندهى دانش گذشتهاند ؛ ولى آنهايى هم كه دانش ديروز را رد مىكنند ، كم نيستند . اين اعتراف خود دانشمندان است كه :
پيشرفتها سريع است امّا علم كنونى ما روى نعش بسيارى از تئورىها و طرحها بر پا گرديده [ است ] . شايد فقط تعابير رياضى كائنات دوام يابد ! « 2 » روش دانشوران ما همين نقد و نقضهاست و واضح است كه تكثّر آرا با يگانگى متفاوت است ؛ لذا اين تكثّر به شناخت حقيقت واحد راهى ندارد ؛ البتّه ممكن است كه در اين آشفته بازار حقيقت و علمى هم باشد ؛ ولى ما نمىدانيم كه آن علم در كدام بخش است . امّا در آن سو علمى را داريم كه نور است و حقيقت را آن چنان كه هست ، يعنى به شكل واحد ، روشن مىكند . با توجّه به
هامش
( 1 ) نور ( 24 ) : 41 :وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ.
( 2 ) انسان در برابر علم ، ص 181 .