مسلمانان با روميان به خوبى نمودار است .
غزوهء ذات السلاسل :
علل جنگ :
الف - انتقام مسلمانان از قبايل شركت كننده در غزوهء موته ، مانند : لخم ، جذام ، بلقين ، بهراء ، بلّى ، طىء و عذره .
ب - حمله به نيروهاى قضاعه كه قصد حملهء به مدينه را داشتند .
سير حوادث
پس از بازگشت مسلمانان از جنگ موته ، رسول خدا ( ص ) تصميم گرفت اقتدار آنان را در منطقهء شمال مدينه منوره تجديد كند . از اين رو عمرو عاص را فرستاد تا از قبايل عرب كمك بگيرد و آنان را به شام حركت دهد . از آنجا كه مادر عمرو از اين قبايل بود ، به سادگى مىتوانست كه آنها را به خود متمايل سازد .
هنگامى كه به آب ذات السلاسل در سرزمين جذام رسيد ، از زيادى شمار دشمنان ترسيد و از رسول خدا ( ص ) درخواست كمك كرد و در محل ذات السلاسل در انتظار ماند .
رسول خدا ( ص ) گروهى متشكل از دويست نفر از مهاجران نخستين را اعزام كرد .
كسانى چون ابوبكر و عمر در آن سپاه ، حضور داشتند و فرماندهى آن با ابو عبيده جراح بود . هنگام اعزام سپاه ، حضرتش سفارش كرد كه با يكديگر اختلاف نكنند و متحد باشند .
همين كه ابو عبيده به عمرو رسيد ، وى گفت : « تو به كمك من آمدهاى » . ابو عبيده گفت : « نه ، من بر كار خويشم و تو نيز بر كار خود باش » . عمرو گفت : « تو به كمك من آمدهاى ! »
ابو عبيده گفت : « اى عمرو ! رسول خدا ( ص ) به من فرموده است با هم اختلاف نكنيد . » و اينك اگر تو از فرمان من سرپيچى كنى ، [ براى جلوگيرى از اختلاف ] من فرمانت را خواهم برد .
عمرو به تعقيب قبايل هوادار روم پرداخت ؛ و در قلمرو قبايل بلّى ، عذره ، بلقين و طى پيشروى كرد . او به هر جا كه مىرسيد ، قبايل مىگريختند . يك بار موفق شد كه با گروهى از آنان درگير شود ؛ اما آنها تاب نياوردند و گريختند .