در پيش رو نداريم : پيروزى يا شهادت . در اين هنگام مردم فرياد برآوردند : پسر رواحه راست مىگويد .
ب - صف آرايى دو لشگر : مسلمانان به سوى سپاهيان روم و هم پيمانهايشان پيش رفتند تا در مرزهاى بلقاء در يكى از آبادىها به نام مشارف « 1 » ، با آنان روبهرو گشتند . اما با توجه به زيادى شمار دشمن و اندك بودن نيروهاى خودى ، بهتر ديدند كه صحنهء پيكار را به منطقهء موته ، ميان كرك و طفيله كه براى نبرد مناسبتر بود ، بكشانند .
جنگ ميان دو نيروى نابرابر آغاز گشت و مسلمانان به برترى شمار و تجهيزات نيروى روميان اعتنا نكردند .
حملهء مسلمانان ، با تهاجم زيد بن حارثه به صفوف دشمن آغاز گشت . او يك تنه تا پاى جان جنگيد و سرانجام بر اثر ضربت نيزههاى دشمن ، از پا درآمد . پس از وى ، جعفر بن ابو طالب پرچم را به دست گرفت و حمله كرد تا اينكه دست راست او قطع گرديد .
پرچم را به دست چپ گرفت كه آن نيز بريده شد . آنگاه پرچم را به وسيلهء بازوانش نگهداشت تا به شهادت رسيد . پس از او عبد الله بن رواحه پرچم را به دست گرفت و جنگيد تا كشته شد . در اين هنگام ثابت بن ارقم پرچم را به دست گرفت و فرياد زد : اى مسلمانان ! مردى را از ميان خود به فرماندهى برگزينيد . . . و مردم خالد بن وليد را برگزيدند .
ج - عقب نشينى : « 2 » خالد بن وليد براى رهانيدن مسلمانان از تنگنا دست به يك تاكتيك نظامى زد و تصميم به عقب نشينى گرفت ، او با استفاده از تاريكى شب نيروهايش را تجديد سازمان كرد و براى پشتيبانى از عمليات عقب نشينى ، عقبدار نيرومندى براى سپاه تشكيل داد .
هامش
( 1 ) - مشارف : آبادىهاى نزديك حوران و از آن جمله بصراى ، شام و توابع دمشق است . ر . ك : معجم البلدان ، ج 8 ، ص 60 .
( 2 ) - عقب نشينى : تعبيرى نظامى و به معناى خروج از ميدان نبرد و بازگشت به عقب ، به منظور ايجاد شرايط مناسب براى حملهء دوباره است .