چون مسلمانان مصمم شدند كه با مسيحيان جنگ درپيوندند عربها بهانه آوردند كه در اين ميدان تنگ جنگ نتوان كرد . ولى مردم اندلس كه در لشكر بودند به سردارى ابن عزون با موحدين همرأى شدند . ولى چون براى نبرد حركت كردند ، خبر آوردند كه سپاه مسيحيان به بلاد خود بازگشتهاند . در اين هنگام خليفه فرمان داد كه به راه خود ادامه دهند . خليفه از جبل الصومعه
ranimlA
گذشت و به وادى تامطه رسيد . در آنجا لشكر خسته شده بود و ارزاق قلت يافته و بهاى اجناس بالا رفته بود . چون در راه بلنسيه به درهء برج قباله رسيدند بسيارى از چارپايان از گرسنگى مردند و جمع كثيرى از سپاهيان از گرسنگى هلاك شدند . روز نهم ذو الحجه به عقبة الابالس رسيدند و با رنج بسيار تا پل اغرباله « 15 » پيش راندند . سپاهيان را از گرسنگى ياراى حركت نبود باز هم بسيارى از اسبان و استران و اشتران هلاك شدند . ظهر آن روز بار ديگر به سپاهيان عطا داد . سوار كامل را پنج مثقال و پيادهء كامل را دو مثقال .
روز عيد اضحى در همانجا نماز عيد بهجاى آورد و ابو زيد بن عبدون قاضى تلمسان پس از نماز خطبهء عيد ادا كرد . چون از آنجا حركت كردند و به ركانه رسيدند گرسنگى شدت گرفت ، راهنمايان نيز راه را گم كردند . سپاهيان گرسنه و رنجور و ناتوان در شكاف كوهها پراكنده گشتند . چون به دژ بنيول نزديك بلنسيه رسيدند خليفه فرمان داد سپاهيان ناحيهء مشرق و شهرهاى اندلس به اوطان خود بازگردند . و خود با انبوهى از سپاهيان به بلنسيه روانه شد .
در آن روز از سوى والى بلنسيه يوسف بن مردنيش مبالغ كثيرى آرد و جو و ميوه به لشكرگاه خليفه فرستاده شد . خليفه سه روز در آنجا درنگ كرد و به شاطبه راند . دو روز در شاطبه توقف كرد . در اين دو روز واعظان موحدى فرصت غنيمت شمرده اهل شهر را موعظه كردند و آنان را به رسيدن عهد نوين بشارت دادند . خليفه شاطبه را
هامش
( 15 ) . به اسپانيائىleirbaC led etneuP .