رسيد . در آنجا بر فراز تپهاى قرار گرفت و فقها و قضاة را به خيمه خود فراخواند . اينان كسانى بودند چون الحافظ ابو بكر بن الجد و فقيه ابو بكر مالقى و قاضى ابو موسى عيسى بن عمران و قاضى ابو الوليد بن رشد . برادران و مشايخ پيش آمدند و بيعت كردند كه تا پاى جان ايستادگى خواهند كرد . چون خروش كوسها آغاز حمله را اعلان كرد موحدين بر لشكر قشتاليان زدند و پس از پيكارى خونين قشتاليان تا باروى شهر واپس رانده شدند و به خانهها درآمدند . جمعى نيز به قصبه ( قلعه ) پناه بردند . قشتاليان تنها در جانب غربى كه ابو العلاء بن عزون مىجنگيد ، توانستند ايستادگى كنند .
ابو العلاء از خليفه يارى خواست ولى خليفه با طلبه سرگرم يك بحث فقهى بود و به او نپرداخت . موحدين كليساى بزرگ شهر را ويران كردند و ناقوسها را كندند و مدافعان كليسا را كشتند . ابن صاحب الصلاة مىگويد قتال با ضعف و ملال تا بعد از اذان ظهر ادامه داشت و آن لشكر صد هزار نفره از سوار و پياده آنچنانكه بايد كارى شايان نكرد .
امير المؤمنين بازگرديد سپاهيان نيز به خيمههاى خود بازگشتند . « 12 »
هجوم نخستين با آن سپاه عظيم به ناكامى كشيد . خليفه تصميم گرفت شهر را محاصره كند . روز بعد مشايخ و سران را گرد آورد و فرمان داد از لشكر يك ربع آن براى كاشتن غلات و علوفات و تحصيل آذوقه خارج شوند تا شهر را به محاصره گيرند .
همچنين آب رودخانه را سد كردند و فرمان داد نردبامها و برجهاى چوبى بسازند تا در اطراف شهر با مسيحيان پيكار كنند .
بامداد روز جمعهء بيستم ذو القعده / چهاردهم ژوئيه طوفانى صعب درگرفت ، چنان كه خيمهها را بركند و آبها طغيان نمود و موحدين تمام شب را به جدال با طوفان سر كردند . صبح روز بعد شيخ ابو حفص عمر بن يحيى با لشكرى از مردم شرق اندلس برسيد . خليفه و برادرانش و مشايخ و زعماء و طلبه به پيشباز شدند و قشتاليان بيمناك گرديدند . اين سپاه نيز در شرق كوهى كه مجاور و بذه بود جاى گرفت تا حلقهء محاصره را كاملتر سازد . اما شبانگاه بار ديگر بادها وزيدن گرفت و خيمهها را بركند و از پس آن
هامش
( 12 ) . المن بالامامه ، برگ 178 الف .