تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
بارانى سخت فروباريد و آسمان مىغريد و آذرخش صحرا را روشن مىساخت . اين باران فرصتى بود تا قشتاليان براى خود آب ذخيره كنند . از سوى ديگر آن گروه كه براى گردآورى آذوقه رفته بودند ، نوميد بازگشتند . از آن پس خوردنى و علوفه كمياب شد و بهايش افزون گرديد . اين حوادث سبب شد كه موحدين و ديگر سپاهيان را فتورى در عزم پديد آيد و شيخ ابو محمد عبد الواحد بن عمر را برانگيخت تا براى مردم يك‌بار به زبان عربى و يك بار به زبان بربرى موعظه كند . از جمله گفت : « شما كه در مراكش بوديد مىگفتند اگر به جنگ نصارا رويم براى خدا جهاد مىكنيم و جهاد را پاى مىفشريم . اكنون كه به ميدان كارزار آمده‌ايد در جنگ قصور مىورزيد و مىترسيد . سوگند خود شكسته‌ايد ، چگونه خود را مؤمن و موحد مىخوانيد در حالى كه آواز ناقوسها را مىشنويد و كفر را در برابر خود مىنگريد و دفع منكر نمىكنيد . امير المؤمنين نمىتواند در شما نظر كند زيرا با آنكه شمار شما بيش از دشمن است از جهاد فى سبيل اللّه تن زديد و سستى نموديد » « 13 » قشتاليان كوشش بىثمرى را آغاز كردند شايد مدافع شهر مانريكى دولارا « 14 » را وادارند كه امان بخواهد و شهر را تسليم كند . عبد الرحمان بن ابى مروان بن سعد القرطبى هم در همان روز دوبار به مذاكره پرداخت ولى سردار قشتالى با خشم پيشنهاد او را رد كرد . زيرا به عيان مىديد كه در لشكر موحدين اختلال افتاده است و از سوى ديگر آلفونسوى هشتم با لشكرى به يارى مسيحيان مىآيد . خليفه كه نوميد شده بود در شب يك‌شنبهء بيست و نهم ذو القعده مشايخ موحدين و شيوخ عرب را به خيمه سرخگون خود فراخواند و فرمان داد برجهاى چوبى و ديگر آلات محاصره را بسوزانند و چارپايانى بياورند تا ناقوسهاى كليساى وبذه را با خود ببرند . بامداد بانگ طبل
هامش
( 13 ) . ابن صاحب الصلاة ، المن بالامامه برگ 180 الف . ( 14 ) . ابن صاحب الصلاة نام او را ابن مرنو ضبط كرده است .