تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
سال 568 ه / بيست و سوم اوت سال 1172 م ، كه شبى تاريك بود و جرالدوى دلير چنين شبى را اختيار كرده بود ، مسيحيان بر روى دستها و پاهاى خود به بارو نزديك شدند و بىآنكه نگهبانان آگاه شوند ، نردبامها بر ديوار قلعه نهادند و بانگ برآوردند . هنوز ابن سحنون و مردم شهر از بسترها جدا نشده بودند كه مسيحيان برج قصبه را گرفتند و در حال بر قصبه غلبه يافتند . شهر به‌هم برآمد . والى از بارو فروافتاد و به ميرتله گريخت و چون صبح دميد شهر به اشغال مسيحيان درآمد و مردم از دروازه‌ها مىگريختند و دشمن از هر جائى شمشير در آنها نهاده بود ، مىكشت يا اسير مىكرد . جماعتى از اعيان نيز به قتل رسيدند يا به اسارت افتادند . و مسيحيان بر مقادير بسيارى اموال و امتعه دست يافتند . درنگ مسيحيان در باجه دير نپاييد . پادشاه پرتغال استحكامات شهر را چنان يافت كه دفاع از آن دشوار مىبود . پس همهء باروها را ويران ساخت و خانه‌ها را آتش زد و پس از پنج ماه كه شهر را ترك گفت ، شهر به صورت بيابانى بىآب و علف درآمده بود . مسيحيان در اول ژانويهء سال 1173 م شهر را ترك كردند و بيشتر اهل شهر را به اسارت بردند . از اين اسيران جمعى فديه دادند و آزاد شدند . آنها كه اسير نشده بودند پس از ويران شدن شهر به مراكش مهاجرت كردند « 18 » . موحدين به اين حوادث كه در باجه مىگذشت ، توجهى نشان ندادند . خليفه ابو يعقوب از آن زمان كه به اشبيليه آمده بود سرگرم تكميل بناى مسجد جامع و احداث كاخها و بستانسراها بود و چون چند ماهى بگذشت در گرداب نبرد قشتاله فروافتاد . در اوايل ماه شعبان سال 568 ه / مارس 1173 م از شهر آبله سپاهى از قشتاليان به سردارى حاكم آبله كنت خمينو بيرون آمد . كنت خمينو را در روايات اسلامى قومس . سان‌منوس و گاه شانشو مىخوانند . و گاه احدب عظيم نصارا زيرا كنت خمينو احدب ( گوژپشت ) بود . و هم او را ابو بردعه گويند . - بردعه نهالى نرم و ضخيم است كه در زير زين اسب مىانداختند و آنگاه زين مرصع را بر آن مىبستند . زيرا به سبب وضع خاص
هامش
( 18 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 100 - 103 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 66 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان