بزرگ برخاست و خبر از بازگشت لشكر داد . هرجومرج در لشكر موحدين افتاد . چون قشتاليان چنان ديدند يقين كردند كه موحدين ميدان جنگ را ترك مىگويند . پياده و سوار بيرون تاختند و خانهها و خيمههايشان را به آتش كشيدند و جمعى از ناتوانان و بيماران را كشتند . خليفه فرمان داد كه لشكر درنگ كند تا خيمهها را جمع كنند . لشكر اسلام به عقب بازگرديد و رهسپار كونكه ( قونقه ) در چند ميلى وبذه شد و در آنجا فرود آمد . عقبداران كه قواى مسيحيان را دفع مىكردند نيز برسيدند . از عقبداران آنان شصت تن كشته شده بود . سپاهيان موحدين در راه هرچه مزارع و كشتزار بود همه را درو كردند .
چون خليفه به شهر كونكه درآمد مردم از خرد و كلان به استقبال بيرون آمدند .
اما همه لاغر و ناتوان و با حالتى نزار . معلوم شد چند ماه مسيحيان شهرشان در محاصره داشتهاند و چون خبر رسيدن موحدين را شنيدهاند گريختهاند . خليفه فرمان داد نام اهالى شهر را بنويسند از زن و مرد و كودك هفتصد تن بودند . مقرر شد كه هر سوارى دوازده مثقال زر دهند و هر پيادهاى را هشت مثقال و هر زن را چهار مثقال و هر كودك را نيز چهار مثقال . هفتاد گاو نيز به آنها داد و حال آنكه در لشكرگاهش بيش از آن نبود .
فرمان داد سپاهيان به عنوان صدقه به آنان گندم و جو دهند . اكابر و مشايخ از سر رقابت و همچشمى به آن بيچارگان بخششها كردند . همچنين مقدار كثيرى كمان و تير و ديگر سلاحها به آنان دادند تا در وقت ضرور از خود دفاع كنند .
روز بعد خليفه فرمان داد مزارع مسيحيان را درو كنند ولى در نزديكى قونقه به گروههايى از مسيحيان مسلح برخورد كردند . پنداشتند طلايهء لشكر آلفونسوى هشتم و كنت نونيودولا را هستند . چون خليفه اين خبر شنيد فرمان داد كه از آنجا حركت كنند و به درهء شقر روند . اين فرمان نيز سبب هرجومرج عظيم در لشكرگاه شد آنسان كه به هنگام عقبنشينى در وبذه شده بود . سپاه از رود شقر گذشت و در كوهى متصل به قونقه فرود آمد . در حال سپاه مسيحيان آمد و در كوه تونيس در آن سوى نهر لشكرگاه برپا نمود . دو لشكر روبهروى هم ايستاده بودند بىآنكه هيچ تعرضى از سويى بشود . و
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٦٢