غانيه و فتح جزاير شرقى و غير آن نقش بزرگى بر عهده داشتند .
امور سپاه در دستگاه دو وزير عالىمقام حل و فصل مىشد . يكى در ديوان لشكر تحتنظر وزيرى كه غالبا خود از فرماندهان سپاه بود « 27 » و يكى در ديوان تمييز . ديديم كه در آغاز دولت موحدى ديوان تمييز چگونه به كار تعقيب و بازجست مخالفان پرداخت و آنان را تسليم اعدام كرد و صفوف لشكر را از وجود آنان بزدود . اين ديوان بعدها به كار خود ادامه داد و پيش از هر جنگ مهمى افراد و سران را از نظر مىگذرانيد و اگر كسى را ناشايست مىيافت اخراج مىكرد و آنان را كه در اين وارسى مهر قبول مىخوردند به انعامات و عطايا و مواجب مىنواخت . وزيرى را كه عهدهدار اين مهم بود « كاتب ديوان التمييز » مىخواندند « 28 » . لشكر را ديوان ديگرى بود به نام ديوان الكتابه كه غالبا كارش مكاتبات در امور نظامى بود .
زيارت خلفاى موحدين از قبر المهدى و قبور پدران خود در تينملل از رسوم دولت موحدى بود . هرگاه خليفه عزم نبرد مىنمود يا مىخواست كار مهمى را انجام دهد براى تيمن و تبرك به زيارت تينملل مىرفتند .
با آنكه سپاه موحدين در سايهء خلفاى نيرومندى چون عبد المؤمن تا عصر المنصور به چنان عظمتى رسيد ولى گاه از حيث فرماندهى ضعيف بود . فرمانده سپاه را غالبا به هنگام وقوع جنگها برمىگزيدند . و اين انتخاب به وسيلهء خليفه كه خود فرمانده كل قوا بود انجام مىگرفت . خليفه گاه به راى و نظر آگاهان گوش فرانمىداد و آنسان كه در جنگ وبذه و شنترين اتفاق افتاد و لشكر موحدين شكست خورد و گاه به راى و نظر آنان گوش مىسپرد و پيروزى نصيب او مىگرديد ، چنان كه المنصور پيروزى درخشان خود را در اثر عمل به نصايح فرماندهان اندلسى حاصل نمود . در انتخاب سرداران سپاه غالبا خويشاوندى تأثير بسيار داشت و اگر خليفه ميان دو تن يكى از خويشاوندان و يكى از غير خويشاوندان مردد مىماند غالبا خويشاوند را اختيار مىكرد . در جنگهايى كه
هامش
( 27 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ص 141 .
( 28 ) . ابن صاحب الصلاة المن بالامامه برگ 150 ب .