تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
عواقب عمل خويش بيمناك شد ، اعلان كرد كه از اطاعت موحدين بيرون آمده است و به اراضى بنى مرين گريخت و تحت حمايت آنان قرار گرفت . المرتضى مسعود بن كانون را كه مردى عاقل و كاردان بود بر عربهاى سفيان رياست بخشيد و او كارها را به صلاح آورد . در اين هنگام عواج بن هلال از زعماى عربهاى خلط كه از اطاعت بنى مرين بيرون آمده بود با شمار كثرى از اتباع خود به مراكش آمد . المرتضى گرامىاش داشت . و آنان را صله و انعام داد . چون عبد الرحمان بن يعقوب بشنيد نزد خليفه كس فرستاد و از او امان خواست . خليفه نيز او را امان داد . او نيز با جمع كثيرى از قومش به مراكش آمد . خليفه استقبالش كرد ولى در پى چاره‌اى بود كه خود را از او خلاص كند و اين‌بار نيز به همان شيوهء ديرين خود عمل كرد بدين‌گونه كه او را با جمعى از يارانش دعوت كرد و همه را بكشت و سرهايشان را از دروازه دكاله بياويخت . خليفه اسماعيل بن يعقوب بن قيطون را بر بنى جابر امارت داد و على بن ابى على را بر عربهاى خلط ولى عواج بن هلال را كه از او سعايت كرده بودند اعدام نمود . « 32 » پرداختن المرتضى به كار اين عربها مسئلهء اصلى را كه مبارزه با بنى مرين بود از ياد او نبرد . البته پيمان صلحى كه پس از نبرد سلا و رباط الفتح ميان او و امير ابو يوسف منعقد شد امرى موقت بود . از اين‌رو پس از اندكى امير ابو يوسف به قصد يافتن چراگاه از فاس بيرون آمد . در اراضى تامسنا به ميان قبايل بر غواطه و ديگران رفت تا به بسط نفوذ خود پردازد . المرتضى كه آماده رويارويى با بنى مرين بود و سپاهى از موحدين و عرب و غز و روم ( مسيحيان مزدور ) به سردارى ابو زكريا يحيى بن وانودين گسيل داشت . اين سپاه به وادى ام الربيع در شمال مراكش رفت كه ابو يوسف در آنجا در انتظار رسيدن سپاه موحدين بود . چون جزاير كوچكى از آب رودسر به در كرده بودند و به شكل پاى آدمى بودند آنجا را « ام الرجلين » مىگفتند ( رجل - پاى ) اين جنگ را نيز جنگ
هامش
( 32 ) . البيان المغرب ، ص 432 و 433 .