تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
خود را به سردارى رنداحى به طنجه فرستاد . رنداحى بر شهر مستولى شد و فرزندان و اصحاب ابن الامين را بگرفت و به سبته فرستاد و از سوى خود بر شهر حاكمى نهاد به نام ابن حمدان . چون امير ابو يوسف از قتل خويشاوندان و سواران خود آگاه شد و شنيد كه فقيه العزفى از مردم طنجه حمايت كرده است با سپاهى به سبته آمد و شهر را مدتى محاصره كرد . مردم از فراز باروها با مهاجمان جنگيدند عاقبت ناچار شد كه بازگردد . اين واقعه در سال 662 ه اتفاق افتاد . « 35 »

7

سلطان ابو يوسف مرينى مصمم شد كه آخرين ضربت را بر پيكر دولت موحدى فرود آورد . پس خود به مراكش لشكر برد و از رود ام الربيع عبور كرد و برفت تا در كوه ايجليز فرود آمد . اين كوه در نزديكى مراكش بود . سپاه موحدين به مقابله بيرون آمد و چند جنگ درگرفت و در يكى از آنها امير عبد اللّه پسر سلطان ابو يوسف كشته شد . امير عبد اللّه جوانى خوبروى و دلير بود از اين‌رو او را به لهجهء خود « عجوب » يا « عجب » مىخواندند . مرگ او سبب شد كه لشكرگاه بنى مرين عزادار شود . المرتضى هيأتى را به نزد خصم خود سلطان ابو يوسف فرستاد و او را در مرگ فرزندش تسليت گفت . اين عمل در ابو يوسف سخت مؤثر افتاد . رسولان المرتضى پس از مذاكراتى موافقت كردند كه مراكش هر سال مالى به بنى مرين بپردازد و ابو يوسف لشكر خود را از آنجا بازگرداند . اين نبرد در سال 661 يا 662 ه اتفاق افتاد به نظر ما 662 ارجح است . « 36 » اما اتفاقى تازه افتاد كه سلطان ابو يوسف را امكان آن مىداد كه هدف خود را در تصرف مراكش از نو تعقيب كند . از اين قرار كه السيد ابو العلاء
هامش
( 35 ) . البيان المغرب ، ص 439 و 440 . ( 36 ) . البيان المغرب ، ص 440 . الذخيرة السنيه ص 108 . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 179 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 430 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان