مدتى كوتاه . البته اين لشكرهاى كوچك مرينى كه به اندلس مىرفتند ، سبب شد كه ميان دولت بنى مرين و دولت غرناطه همكارى و اتحادى بر ضد اسپانياى مسيحى ايجاد كند كه مدتها سبب تقويت دولت غرناطه شد .
اما يعقوب بن عبد اللّه همچنان به عصيان خويش ادامه مىداد تا در سرزمين عبوله نزديكى سلا به دست طلحة بن على سردار مرينى ، در سال 668 كشته شد . « 30 »
از حوادث سال 659 ه يكى هم اين بود كه ابن الاحمر صاحب غرناطه لشكرى به جنگ سبته فرستاد . ميان عزفى صاحب سبته و او خلافى پديد آمده بود . ناوگان سبته به سردارى رنداحى بر ناوگان اندلس زد ، سردار ناوگان اندلس ظافر كشته شد و قواى مهاجم بازگرديد . گفتيم كه اين سال را سال ظافر ناميدهاند . « 31 »
6
در خلال اين مدت لبريز از حوادث ، ستاره اقبال بنى مرين روزبهروز در درخشش بيشتر بود . خليفهء موحدى المرتضى لامر اللّه سرگرم امور داخلى پايتخت خود بود و به كارهاى خود مىپرداخت و مىكوشيد از طوايف عرب استمالت كند و با آنان راه سازش در پيش گيرد . المرتضى يعقوب بن جرمون را بر عرب سفيان رياست داده بود . يعقوب به سبب حادثهاى فرمان داد پسر برادرش كانون بن جرمون را بكشند . برادران مقتول چون فرصتى به دست آوردند او را كشتند و به بلاد بنى مرين رفتند و به اطاعت آنان درآمدند . چون المرتضى از واقعه خبر يافت عبد الرحمان بن يعقوب را بر عربهاى سفيان رياست داد ولى او از خرد بهرهاى نداشت و چون پدرش مردى حريص بود . روزى قوافل بازرگانان را كه در وادى تانسيفت از نزديكى مراكش مىگذشتند غارت كرد و چون از
هامش
( 30 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 7 / ص 179 .
( 31 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ص 431 .