ادريس بن عبد الله بن ابى حفص بن عبد المؤمن از پسر عمّان المرتضى سر به شورش برداشت . ابو العلاء بدان هنگام كه در اندلس بود همواره گرزى ( دبوس ) به دست مىگرفت از اينرو به ابو دبوس شهرت يافته بود . « 37 » ابو دبوس با المرتضى دشمنى داشت . صاحب روض القرطاس معتقد است كه ابو دبوس مىترسيد المرتضى او را بكشد . « 38 » ابن خلدون مىگويد در نبرد ام الرجلين سردار سپاه المرتضى بود چون سپاه منهزم شد ساعيان در حق او نزد خليفه سعايت كردند و او از سعايت آنان آگاهى يافت و از سطوت خليفه بترسيد . « 39 » صاحب الذخيرة السنيه مىگويد كه ابو دبوس در نهان با بنى مرين مكاتبه داشت و در انديشهء قيام بر ضد المرتضى بود . بارى چون جان خويش در خطر ديد از قلعه بگريخت و با پسر عم خود السيد ابو موسى در محرم سال 663 ه به فاس رفت و به ابو يوسف مرينى پناهنده گرديد . چون المرتضى از فرار آن دو خبر يافت فرمان داد فرزندان آنان را بگيرند و خانههايشان را تصرف كنند . و هركس را كه احتمال مىدهند با آن دو در رابطه بودهاند دستگير كنند . ابو يوسف متعهد شد كه ابو دبوس را براى دست يافتن به هدفش با سپاه و اموال يارى رساند . آنگاه لشكرى كه شمار آن را از يك هزار تا پنج هزار نوشتهاند با سلاح و سازوبرگ و اموال در اختيار او نهاد و ابو دبوس در ماه ذو القعدهء سال 663 ه / اوت 1256 م از فاس روانهء مراكش شد .
نخست به مكناسه رفت ، سپس به معدن و آنگاه به تادلا . پس رهسپار هسكوره در جنوب شرقى مراكش گرديد و در آنجا به نزد زعيم هسكوره مسعود بن جلداسن فرود آمد و چندى درنگ كرد . « 40 »
در خلال توقفش در جبال هسكوره قبايل مختلف و نيز طوايف موحدين به دو پيوستند
هامش
( 37 ) . الحلل الموشيه ، ص 127 . البيان المغرب ، ص 454 .
( 38 ) . روض القرطاس ، ص 174 .
( 39 ) . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 179 . الذخيرة السنيه ، ص 123 .
( 40 ) . الذخيرة السنيه ، ص 123 و 124 . روض القرطاس ، ص 174 . تاريخ ابن خلدون ، ج 7 / ص 179 . البيان المغرب ، ص 441 .