احوال يعقوب بن عبد الله در قصبه موضع گرفته بود و هيچ كارى نمىتوانست كرد و عاقبت سوءسياست خود مشاهده مىنمود . مسيحيان زنان و كودكان اسير را در مسجد جامع گرد آوردند و زنان و دوشيزگان را غصب كردند و پيران را كشتند و مساجد را ويران نمودند . اين اعمال شنيع در سلا ، در روز دوم ماه شوال سال 658 ه / دهم دسامبر سال 1260 م اتفاق افتاد . « 27 »
اين اخبار دردناك به ابو يوسف كه در فاس بود ، رسيد . شتابان با بخشى از لشكريان خود به سلا راند و مسيحيان را در شهر محاصره نمود . جمعى از متطوعين از بلاد نزديك بيامدند و از فراز باروها با مسيحيان با سنگ و تير جنگ درپيوستند . چند روز نبرد ادامه داشت . تا روز سيزدهم شوال . عاقبت مسيحيان پس از دادن تلفاتى از شهر بيرون آمدند و با اسيران مسلمان خود و هرچه غارت كرده بودند ، در روز چهاردهم شوال بر كشتيهاى خود سوار شده برفتند . ابو يوسف بر سلا و رباط الفتح مستولى گرديد و باروها و مسجد جامع و ديگر مساجد را تعمير نمود . گويند او خود با بزرگان قوم خود در كشيدن سنگ و آجر بنايان را مدد مىنمود .
اما يعقوب بن عبد الله از قصبه گريخت و به دژ علودان در جبال غماره رفت . سلطان ابو يوسف پسر خود امير ابو مالك را از پى او فرستاد .
مسيحيان كشتيهاى خود را در برابر ساحل به حركت درآوردند تا مگر آب و آذوقهاى تحصيل كنند ولى به هرجا فرود مىآمدند ، مسلمانان آنان را مىراندند .
بعضى از مسيحيان از جماعت خويش مىگسستند و از مسلمانان امان مىخواستند و به خدمت سلطان ابو يوسف مىپيوستند .
اما اسيران مسلمان كه مسيحيان با خود بردند ، بعضى گويند سه هزار نفر زن و مرد و خرد و كلان را به اشبيليه بردند . مسلمانان شريش سيصد و هشتاد تن را فديه داده آزاد كردند . سلطان ابو يوسف در اواسط ماه ذو الحجهء همان سال ابو بكر بن يعلى را
هامش
( 27 ) . الذخيرة السنيه ، ص 103 . البيان المغرب ، ص 424 .