ام الرجلين ناميدند . در اين نبرد موحدين شكست خوردند و بسيارى از آنان به قتل رسيدند . بنى مرين بر لشكرگاهشان مستولى شدند و امتعه و سازوبرگشان به تاراج بردند .
ابن وانودين به مراكش بازگرديد و عذر آورد كه شكست او در اثر غدر و فرار عربهاى بنى جابر بوده است . مردم مراكش به وحشت افتادند و دروازهها را بستند و چون خبر آوردند كه بنى مرين به بلاد خود بازگشتهاند ، مردم آرامش يافتند . « 33 »
در همان سال پس از نبرد ام الرجلين موحدين به سردارى محمد بن على بن اصلماط براى فرونشاندن شورش على بن يدر لشكر به بلاد سوس بردند . در اين جنگ نيز شكست خوردند و سردارشان محمد بن على بن اصلماط كشته شد . المرتضى بار ديگر لشكرى به سردارى ابو زيد بن يخيت يكى از وزراى خود و دونلوپه ( ذاللب ) سردار مسيحيان مزدور به بلاد سوس فرستاد . اينبار نيز پايدارى سخت على بن يدر سبب شد كه موحدين منهزم شوند . ابن يخيت اين شكست را در اثر عدم همكارى سردار مسيحى با خود دانست و به خليفه چنين گزارش كرد . خليفه نيز فرمان قتل او و يارانش را صادر كرد . در راه بازگشت همهء آنان به دست على بن ابى زيد بن زكريا الجدميوى كشته شدند . « 34 »
سلطان ابو يوسف را قصد آن بود كه پس از پيروزى در جنگ ام الرجلين به مراكش روى نهد ولى واقعهاى كه در حساب نمىآمد او را از اين كار بازداشت . پسران برادرش امير ابو يحيى ، يعنى ابو مظهر و ابو سالم و ابو حديد با سيصد سوار از بنى مرين و غير ايشان به طنجه رفتند . صاحب طنجه ابن الامين آنان را به گرمى پذيرا شد ولى اينان او را كشتند . مردان ابن الامين برآشفتند و هركه را از بنى مرين در قصر يافتند كشتند و سپس هركه را كه در شهر بود به قصبه فراخواندند و به قتل آوردند . مردم شهر از انتقام بنى مرين بترسيدند و از صاحب سبته فقيه العزفى يارى خواستند او نيز ناوگان
هامش
( 33 ) . الذخيرة السنيه ص 105 . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 259 و ج 7 / ص 179 .
( 34 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 260 ، البيان المغرب ، ص 436 .