به اندلس فرستاد تا اسيران را با دادن فديه آزاد كند . شمار بزرگى از آنان از جمله قاضى سلا را آزاد ساخت ولى از سرنوشت بقيه خبرى به دست نيامد . « 28 »
تجاوز مسيحيان به سلا از وجود خطر جديدى كه مغرب را تهديد مىكرد پرده برداشت . سلطان ابو يوسف چندى در سلا درنگ كرد و به اصلاح خرابيها پرداخت . زيرا بيشتر شهر را مسيحيان ويران كرده يا در آتش سوخته بودند . آنگاه ابو عبد الله بن احمد الفنزارى را بر شهر امارت داد و از سلا بيرون آمد و بر بلاد تامسنا مستولى شد و قبايل مجاور را به فرمان آورد . « 29 »
چون خليفهء موحدى المرتضى ديد كه هيچگونه ياراى مقاومتش در برابر بنى مرين نيست نزد سلطان ابو يوسف هديهاى گران فرستاد و نامهاى از سوى مشايخ موحدين و ساير فقها و صلحاء و از او خواستار صلح گرديد . سلطان ابو يوسف با انعقاد پيمان صلح موافقت كرد و رود ام الربيع مرز ميان بنى مرين و موحدين شد .
پس از شورش يعقوب بن عبد اللّه در سلا فرزندان عم او پسران ادريس كه برادرزادگان سلطان ابو يوسف بودند در قصر كتامه شورش كردند و خود را زير علم محمد بن ادريس درآوردند . جمعى نيز از خويشاوندان و ياران گرد او را گرفتند و در جبال غماره موضع گرفتند . سلطان ابو يوسف لشكرى به جنگ آنان فرستاد و آنان را فرود آورد . برادرشان عامر بن ادريس را بر يك لشكر سه هزار نفرى از بنى مرين و متطوعه فرماندهى داد . نامههاى ابن الاحمر صاحب غرناطه پىدرپى مىرسيد و از ابو يوسف طلب مىكرد كه براى جهاد لشكر به اندلس برد . ابو يوسف لشكرى كوچك براى جهاد به اندلس فرستاد . ابن الاحمر استقبال كرد و ضيافتها نمود . اينان نخست به مالقه رفتند و باقى سال 660 ه را در آنجا ماندند . سال بعد ، سال 661 ه به سرزمين فرنتره داخل شدند و آهنگ شريش نمودند . شريش در قلمرو ابن الاحمر مىبود ولى مسيحيان آن را اشغال كرده بودند . سپاه مرينى آن را از مسيحيان بستد ولى براى
هامش
( 28 ) . البيان المغرب ، ص 428 .
( 29 ) . الذخيرة السنيه ، ص 104 .