خانهها را تاراج كردند و مردم به هر سو فرار كردند . از جمله محمد بن ابى يعلى با كشتى به ازمور گريخت و يعقوب سلا و رباط الفتح را تصرف كرد . اين واقعه در اوايل سال 658 ه اتفاق افتاد . « 26 »
چون يعقوب بن عبد الحق در سلا استقرار يافت بر عم خود سلطان ابو يوسف عصيان ورزيد و دعوى استقلال كرد و به جمعآورى سازوبرگ پرداخت . شيوخ سلا به قصبه ( قلعه ) رفتند و سلاح از خود دور كردند تا از شر او در امان باشند . يعقوب به آلفونسوى دهم پادشاه قشتاله پيام فرستاد و از او خواست دويست تن از سربازان مزدور مسيحى را در اختيار او گذارد تا بر دشمنان خود غلبه يابد .
اين درخواست عواقب ناگوارى در پى داشت . زيرا آلفونسوى دهم از آغاز حكومتش مىخواست موقعيتى پيش آيد كه آن جنگ صليبى را كه در اسپانيا مدتها بود ادامه داشت به افريقيه منتقل كند . پاپ اينوسان چهارم و بعد از او پاپ الكساندر چهارم او را تحريض مىكردند . آلفونسوى دهم در اشبيليه حوضههايى براى ساختن كشتى تأسيس كرده بود تا هستهء ناوگانى باشد كه بايد به سوى افريقيه در حركت آيد .
آلفونسو نامهء مددخواهى يعقوب بن عبد الله را بهانه قرار داد كه ناوگان كوچكى را براى فتح سلا فرستد . فقيه عزفى صاحب سبته به وسيله جاسوسان خود از اين تداركات آگاه شده بود . از اينرو به همهء شهرهاى مرزى مغرب خبر داد كه بيدار كار باشند . كشتيهاى قشتالى بيامدند و در آبهاى سلا پهلو گرفتند . مردم شهر پنداشتند كه بازرگانان هستند .
و يعقوب بن عبد الله پنداشت كه همان سپاهيانى هستند كه از پادشاه قشتاله خواسته است كه به يارى او فرستد . قشتاليان كشتىهاى خود را كمكم در خليج گرد آوردند و ناگهان به شهر حمله كردند و بسيارى از مردم را كشتند و زنان و كودكان بىدفاع را اسير نمودند . مردم شتابان سلاح برگرفتند ولى سودى نبخشيد . مردم براى فرار از شهر روى به دروازهها نهادند جمعى نيز در اين ازدحام به قتل آمدند . در تمام اين
هامش
( 26 ) . البيان المغرب ، ص 422 .