كرد كه دعوت موحدين برپاى خواهد داشت ولى بدان شرط كه خود عامل سجلماسه باشد .
المرتضى نيز موافقت كرد و فقيه ابو عمرو بن حجاج را به قضاى سجلماسه فرستاد و نيز جمعى از سپاهيان مسيحى ( رومى ) با سردارشان . مدتى بدين حال سپرى شد ولى يك روز سردار سپاهيان مسيحى برجست و قطرانى را به قتل رسانيد و اين به تحريك المرتضى بود . در شهر هرجومرج افتاد قاضى اعلان كرد كه آنچه اتفاق افتاده است به فرمان خليفه بوده است . خليفه ادارهء امور شهر را به ابو عمرو سپرد . « 22 »
چون فرمانرواى بنى مرين امير ابو يحيى درگذشت پسرش عمر بن ابى يحيى بهجاى او نشست ولى بزرگان بنى مرين بدين انتخاب راضى نشدند . اينان طرفدار عم او امير ابو يوسف يعقوب بن عبد الحق برادر فرمانرواى متوفى بودند كه به هنگام مرگ برادر در رباط تازا مىزيست . ابو يوسف يعقوب به فاس آمد و مشايخ بزرگ گرد او را گرفتند .
عمر از ميانه بگريخت و در قصبه موضع گرفت . ابو يوسف يعقوب براى آنكه اختلاف پايان يابد اظهار كرد كه حاضر است در همان رباط تازا بماند ولى بزرگان مشايخ بنى مرين اصرار مىورزيدند كه پايدارى كند . عاقبت عمر با جمعى از يارانش به جنگ برخاست .
اين جنگ در خارج شهر فاس درگرفت . عمر شكست خورد و كار بر آن قرار گرفت كه ابو يوسف يعقوب به رياست دولت بنى مرين برگزيده شود و عمر بن ابى يحيى نيز به امارت مكناسه و حوالى آن . ابو يوسف يعقوب پيروزمندانه به شهر درآمد و بر تخت فرمانروايى نشست . اين واقعه در ماه شوال سال 656 ه / اواخر سال 1258 م اتفاق افتاد . « 23 »
هامش
( 22 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، ص 419 .
( 23 ) . الذخيرة السينه ، ص 92 و 93 . تاريخ ابن خلدون ج 7 / 177 . البيان المغرب ، ص 420 و 421 .