الجنفيسى با سپاه خود در قصبهء ( قلعهء ) سجلماسه استقرار يافته بود . يكى از زعماى شهر به نام ابو يحيى محمد القطرانى براى غدر بر آنان ترتيب توطئهاى داد تا شهر را به بنى مرين تسليم كند . قطرانى نزد امير ابو يحيى رفت و او را به گرفتن سجلماسه ترغيب كرد . امير ابو يحيى گروهى از لشكريانش را به سجلماسه فرستاد و قطرانى آنان را به شهر درآورد . اينان به قصبه حمله كردند و والى را گرفتند و به نزد امير ابو يحيى فرستادند . سپس امير ابو يحيى خود بيامد و به شهر داخل شد و هرچه اموال در قصبه بود همه را تصرف كرد . از سوى امير ابو يحيى يكى از بنى مرين بر شهر امارت يافت .
ابو يحيى سپس به درعه در جنوب سجلماسه لشكر برد و پس از استيلاى بر آن به فاس بازگرديد خليفه با شنيدن اين خبر به خشم آمد و از اداى فديه براى آزادى ابو محمد عبد الحق ، از اسارت به سبب قصور در كار ابا كرد . « 20 »
در همين وقت كار بلاد سوس بالا گرفته بود و على بن يدر سخت نيرومند شده بود .
خليفه المرتضى تصميم گرفت كه آتش اين فتنه را خاموش كند . پس سپاهى به سردارى ابو محمد بن اصناج روانه نمود . اين سپاه در تارودانت فرود آمد . على بن يدر از آنجا بيرون رفته بود و در دژ تيونوين موضع گرفته بود . ابن اصناج به جنگ او رفت . على بن يدر به قتال بيرون آمد و ابن اصناج منهزم شد و با بقاياى لشكرش به مراكش بازگرديد « 21 » .
اما در سجلماسه آشوب پايان نيافت ، زيرا امير ابو يحيى بيمار شد و در ماه رجب سال 656 ه در فاس بمرد . براى جانشينى او ميان پسرش عمر و برادرش ابو يوسف يعقوب خلاف و كشاكش افتاد . قطرانى اين فرصت مغتنم شمرد و بر سجلماسه مستولى شد . والى بنى مرين موفق شد با زن و فرزند خود قصبه را ترك گويد . قطرانى نزد المرتضى كس فرستاد و از آنچه در سجلماسه از او سر زده بود معذرت خواست و تعهد
هامش
( 20 ) . البيان المغرب ، ص 417 . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 416 . روض القرطاس ، ص 197 .
( 21 ) . البيان المغرب ، ص 415 .