بنى مرين از پى آنان تاختند و بسيارى از سازوبرگ و اموال و امتعهء ايشان به تاراج بردند . بويژه همه اموال و امتعهاى كه خليفه با خود آورده بود به دست ايشان افتاد .
موحدين بىهيچ نظامى تا ازمور رفتند . المرتضى در آنجا بياسود . سپس به مراكش رفت . اين هزيمت بدون جنگ دليل تازهاى از انحلال و انقراض قواى موحدين بود . « 13 »
چون المرتضى به پايتخت آمد وزير خود ابن يونس را كه در آغاز با بيعت او مخالفت مىكرده بود معزول نمود . ( به سال 650 ه )
در سال بعد - سال 651 - والى سوس على بن يدرّ عصيان خود علنى ساخت و المرتضى جمعى از قواى موحدى را به سوس فرستاد ولى كارى از پيش نبرد و شكسته به مراكش بازگرديد . سال بعد كار شورشيان بالا گرفت و على بن يدر نيرومند شد زيرا عربهاى شبانات و بنى حسان و ديگر طوايف به دو پيوستند . على بن يدر به محاصره تارودانت پايتخت سوس رفت . سپاهى از مراكش برسيد . على بن يدر از محاصره دست به اشت و راه صحرا در پيش گرفت .
موحدين به دو دست نيافتند و بازگرديدند . على بن يدر بار ديگر بيامد و تارودنت را محاصره كرد و در آن حوالى به كشتار و تاراج پرداخت . اين وقايع در سال 652 ه - اتفاق افتاد . چندى بعد المرتضى را نامهاى به دست افتاد كه على بن يدر براى ابن يونس وزير نوشته بود حاكى از اينكه ابن يونس او را به مال و سلاح يارى مىدهد . المرتضى در سال 653 ه ابن يونس و فرزندانش را دستگير كرد . ابن يونس را كشت ولى پس از چندى فرزندانش را آزاد كرد .
در خلال اين احوال امير ابو يحيى و بنى مرين جاى پاى محكم مىكردند و در فاس به تنظيم امور دولت خويش سرگرم بودند و چون ابو يحيى از اين كار فراغت يافت با بخشى از سپاهيانش به بلاد فازاز رفت و آنجا را بگشود و بطون زناته را كه در آن منطقه بودند مطيع ساخت و بر آنان خراج بست و خيال هر عصيانى را از سرشان به در
هامش
( 13 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 258 و ج 7 / 176 . البيان المغرب ، ص 402 - 405 .