تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
دربرداشت ، اگرچه نتايج مادى يا سياسى مهمى بر آن مترتب نبود . و آن مكاتبه‌اى است كه ميان خليفهء موحدى المرتضى لامر اللّه و پاپ اينوسان چهارم صورت گرفته است . خوشبختانه نامهء خليفهء موحدى به پاپ هنوز در كتابخانهء رسولى واتيكان موجود است . ولى ضرورى است پيش از آنكه به محتويات نامه بپردازيم به روابط ميان خلافت موحدى و كرسى رسولى اشارت كنيم . اين روابط از زمان خليفه ابو العلى المأمون برقرار شد . از اين قرار كه خليفهء موحدى پاپ را واداشت تا در داخل امپراطورى موحدى نفوذ خود را گسترش دهد . زيرا هنگامى كه المأمون به قصد تصرف تخت خلافت قيام كرد هنوز در اندلس بود . چون آهنگ گذر از دريا و آمدن به مغرب نمود از فرناندوى سوم پادشاه قشتاله يارى طلبيد تا جمعى از سپاهيان مزدور مسيحى را براى جنگ با مخالفانش ، در اختيار او گذارد . فرناندوى سوم علاوه بر گرفتن چند دژ در اندلس از او خواست كه اجازه دهد مسيحيان در مراكش كليسايى بسازند تا بتوانند شعاير دينى خود را انجام دهند و نيز هرگاه يكى از مسيحيان اسلام آورد ، اسلام او پذيرفته نشود بلكه او را برفور به نزد هم‌كيشانش بفرستند تا دربارهء او طبق قوانين خويش قضاوت كنند ولى اگر مسلمانى به كيش مسيحيت درآمد او را در انتخاب دين جديدش آزاد بگذارند . « 11 » چون المأمون به يارى اين سپاهيان مسيحى يا به اصطلاح آنان رومى به خلافت رسيد ، قبل از هر كار فرمان داد تا در مراكش كليساى بزرگى بسازند و اين اولين كليسا در پايتخت موحدى بود . چنان برمىآيد كه اين كليسا تنها محل عبادت نبود ، بلكه پايگاهى بود براى سرداران و سپاهيان مسيحى . تا آنجا كه با مهاجرت پىدرپى مسيحيان از آن سوى دريا به مراكش شمار كثيرى از آنان در پايتخت موحدى گرد آمدند و در جنگها و كشاكشها و انقلابات سياسى خليفه را يارى مىدادند .
هامش
( 11 ) . ابن ابى زرع روض القرطاس ، ص 167 . و نيز رجوع كنيد به صفحهء 368 همين كتاب .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 414 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان