كرده بود و بنى مرين بيشتر نواحى شمال شرقى را گرفته بودند و طوايف عرب بويژه خلط بر نواحى نزديك به مراكش استيلا داشتند و يحيى المعتصم با بقاياى لشكر خود در سجلماسه موضع گرفته بود . از ديگرسو ، كشته شدن زعيم خلط ، مسعود بن حميدان نتايج بد درپى داشت . زيرا طوايف خلط به هيجان آمدند و يحيى بن هلال بن حميدان را به رياست خود برگزيدند و آتش فتنه برافروختند . عمر بن وقاريط اين فرصت مغتنم شمرد كه عربهاى خلط را زير نفوذ خود گيرد و آنان را به گرفتن انتقام برانگيزد .
عمر بن وقاريط پس از شكست هزرجه نزد يحيى المعتصم بود . عربهاى خلط لشكرى گران بسيج كردند ، ابن وقاريط و يحيى بن هلال هم به آنان پيوستند و به مراكش روى نهادند . هرچه باغها و مزارع و روستاها بر سر راه ديدند ويران كردند ، آنسان كه در مراكش قحطى افتاد . الرشيد به دفع مهاجمان برخاست . گونثالو سردار رومى با سواران خود و لشكر الرشيد به سوى وادى تانسيفت كه عربهاى خلط و هسكوره گرد آمده بودند ، در حركت آمد . عبد الصمد بن يلولانهسكورى نيز با او بود كه دشمن سرسخت ابن وقاريط بود . در اين نبرد سپاه مراكش شكست خورد و به درون شهر گريخت .
دروازهها را بستند . مردم بترسيدند و پريشانحال شدند و هيبت خليفه و خلافت فروكاست . جريان كارها از روزهاى سخت خبر مىداد . اين وقايع در سال 632 ه / 1234 م اتفاق افتاد . « 7 »
موحدين به الرشيد پيشنهاد كردند كه براى رهايى شهر از ويرانى و اسارت اهالى ، از شهر بيرون رود و به كوهستانهاى موحدين در اقصاى جبال اطلس پيوندد . الرشيد اين رأى بپسنديد ولى راه خروج او از شهر بسته بود . الرشيد براى بيرون رفتن از شهر دست به حيلهاى زد . از اين قرار كه از زبان جرمون شيخ عربهاى سفيان كه همواره از ياران المأمون و پسرش الرشيد بودند و از دشمنان سرسخت خلط ، نامهاى جعل كند و خطاب به الرشيد كه ما در وادى ام الربيع ايستادهايم كه به يارى تو بيائيم . دو رسول
هامش
( 7 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، ص 307 و 308 . ابن خلدون ، العبر ج 6 / ص 255 .