در سال 633 ه كه مراكش سرگرم جنگهاى داخلى بود ، حادثهء ديگرى اتفاق افتاد و آن حملهء جنووائيها به سبته بود . اينان با كشتيهاى خود براى امور بازرگانى به سبته مىآمدند ، از اينرو همواره گروهى از آنان در شهر بودند . جماعتى از ايشان بر آن شدند كه بر شهر استيلا يابند زيرا سبته از نظر تجارى منطقه مهمى بود . اين راز را يكى در نهان با والى شهر ابو العباس اليانشى بازگفت . او نيز قبايل مجاور را بسيج كرد و در روزى معين به شهر فراخواند و آنان در آن روز به شهر درآمدند . جنووائيها كه نقشه خود را شكستخورده يافتند به دروازهها هجوم آوردند تا آنها را در ضبط آرند .
سپاهيان بربر آنان را پراكنده ساختند و جمع كثيرى را كشتند . بسيارى خود را از بيم در دريا افكندند و به كشتيهاى جنووايى رسانيدند . اموال و مسافرخانههايشان به تاراج رفت . چون فراريان به جنووا رسيدند ، در حال صد كشتى براى محاصرهء سبته در حركت آمد . چون برسيدند منجنيقها راست كردند و بارو و شهر را زير ضربات خود گرفتند .
فرمانرواى شهر يانشى بر آن شد كه با ايشان به گفتگو پردازد . پس از مذاكره مقرر شد كه خساراتى را كه به جنوايىها وارد آمده به مبلغ چهارصد هزار دينار بپردازند . مردم سبته اين مال گرد آوردند و به آنان دادند و جنووائيها از شهر رفتند . اين واقعه در سال 632 ه / 1235 م اتفاق افتاد و اين روايت صاحب روض القرطاس است . برخى نيز حدوث اين واقعه را در سال 636 ه / 1238 م ضبط كردهاند . « 10 »
در اين اثناء عربهاى خلط بقاياى ياران خود را گرد آوردند و كار را از سر گرفتند .
ابن وقاريط به ايشان پيشنهاد كرد كه به فرمانرواى اندلس محمد بن يوسف بن هود اعلان بيعت كنند و از او يارى جويند . عربها موافقت كردند و ابن وقاريط و جماعتى از اعيان خود را برگزيدند تا به نزد او روند . ابن وقاريط در واقع قصد خروج از مغرب را داشت ، زيرا دريافته بود در اين كار پيروز نمىشود . پس با ياران خود به اندلس رفت و بر ابن هود فرود آمد . ابن هود ايشان را مورد تكريم خويش قرار داد . اينان تا سال
هامش
( 10 ) . دربارهء جنگ سبته رجوع كنيد به البيان المغرب ، ص 346 و 347 . روض القرطاس ، ص 183 .