دروغين با نامه در راه كردند و آن دو از نزديكى لشكرگاه خلط گذشتند . آنان را بگرفتند و نامه در نزد ايشان يافتند . عربهاى خلط ترسيدند كه مبادا مواطنشان در خطر افتد ، از اينرو لشكرگاه خود بركندند و رهسپار وادى ام الربيع شدند و از اطراف مراكش دور شدند و الرشيد توانست بيرون بيايد و بگريزد . « 8 » چون برفت ابو محمد عبد اللّه بن زكريا را بهجاى خود نهاد . پس از خروج خليفه از شهر مردم نيز دستهدسته بيرون آمدند . خوشبختانه هيچكس متعرض آنان نشد تا با اموال و زادورود خود به اغمات رسيدند . چون عربهاى خلط از فريبى كه خورده بودند آگاه شدند از پى خليفهء فرارى تاختن آوردند و دو روز او را در اغمات محاصره كردند و در ضمن آن به تهيهء ارزاق و علوفه پرداختند . الرشيد براى فرار از اغمات و رفتن به كوهستان حيلهاى ديگر انديشيد و موفق شد . و چون عربهاى خلط وضع را چنان ديدند و كس در لشكرگاه نديدند به آنجا كه آمده بودند بازگرديدند .
الرشيد با قواى خود به سوى جنوب راند و از بلاد هرغه گذشت و به سجلماسه رفت . والى شهر ارقم بن يحيى بن شجاع بن مردنيش در شهر موضع گرفت و آماده پيكار شد . مسيحيانى كه در شهر بودند دروازهها را گشودند و اظهار اطاعت كردند . مردم به شهر درآمدند و آذوقه برگرفتند و اوضاع آرام شد .
از آن هنگام كه الرشيد از مراكش بيرون آمده بود ، مردم مراكش سخت در تنگناى گرسنگى افتاده بودند آنسان كه برگ درختان و علفهاى خشك مىخوردند و بسيارى از گرسنگى مردند و عربها كه در خارج شهر بودند به داد مردم نمىرسيدند و خود در فراوانى نعمت بودند . سپس السيد ابو ابراهيم بن ابى حفص ملقب به ابى حاقه از بارو بالا رفت و والى شهر ابو محمد بن ابى زكريا بگريخت . ابو ابراهيم زمام كارهاى مراكش به دست گرفت . مردم اميدوار بودند كه از تاراج و كشتار عرب خلاصى يافتهاند .
در اين اثناء يحيى المعتصم و ابن وقاريط و طوايف خلط برسيدند و مردم احساس
هامش
( 8 ) . البيان المغرب ، ص 310 و 311 .