پوست و چرم پرداختند . ديگر نه سپاهيان را قدرت جنگيدن بود نه مردم را . « 19 » بيمارى نيز افزون شد . پانزده ماه بود كه شهر در محاصره بود . در مغرب موحدين خود سرگرم مبارزه با بنى مرين بودند كه تازه سربرداشته بودند و امراى افريقيه هم كه به تازگى عنوان خلافت يافته بودند بدان سبب كه مردم اشبيليه عمالشان را از شهر رانده بودند ، بدانسو نمىنگريستند .
چون گرسنگى به غايت رسيد ، شقاف كه در طريانه بود با مسيحيان به مذاكره پرداخت كه بگذارند به شهر رود شايد مردم شهر را به تسليم وادارد . زعماى اشبيليه پس از نگريستن جوانب امر به مسيحيان پيشنهاد كردند كه قلعه و ماليات خود را به پادشاه قشتاله دهند البته به همان اندازه كه به ملوك خود مىپرداختهاند . ولى فرناندو اين پيشنهاد را رد كرد . بار ديگر زعماى شهر پيشنهاد كردند كه قلعه و ثلث شهر را تسليم كنند . باز هم نپذيرفت . بار ديگر پيشنهاد كردند كه نيمى از شهر را تسليم كنند و ميان دو نيمهء آن ديوار كشند . برخى از مشاوران فرناندو گفتند كه اين پيشنهاد را بپذيرد ولى او جز تسليم سراسر شهر بدون هيچ قيد و شرطى نمىخواست . « 20 »
در اين هنگام مردم اشبيليه سرنوشت محتوم خود را پذيرفتند و دونردريگو الباريس نماينده فرناندو با مردم به مذاكره پرداخت و مقرر شد كه اشبيليه تسليم شود ولى به چند شرط : يكى آنكه مردم هيچ بنايى را ويران نكنند و شهر كامل و دستنخورده تسليم شود . ديگر آنكه مردم شهر را ترك گويند و هرچه خواهند از امتعه و اموال و اسلحه با خود ببرند و نخست قصر را تسليم كنند آنگاه باقى شهر را بر طبق شروط تسليم . پادشاه قشتاله به سردار سپاه شقاف و الرئيس ابن شعيب مكانى در بلاد الشرف چون شلوقه و حصن الفرج و لبله پس از فتح آن ارزانى خواهد داشت تا در آن زندگى كنند . به مردم شهر نيز يك ماه مهلت داده شد كه امور خود روبهراه كنند و براى
هامش
( 19 ) . البيان المغرب ، ص 381 و 382 .
( 20 ) .- . ON . lareneG acinorC , 811 . p : dibi : zelaznoG . J . 95 . p . VI . T . dibi : etneufaL . M . 2211