برگزيد و خود بر يكى از آنها سوار شد و به سوى پل راند . يكى از كشتيها توانست زنجيرهاى آهنى را ببرد و در پل شكافى پديد آورد . فرناندو براى حمايت بونيفاس و كشتى او نيرو فرستاد ، اين واقعه در روز سوم ماه مه سال 1248 م اتفاق افتاد .
ويران كردن پل بدينگونه ضربت شديدى بر مسلمانان بود ، زيرا رابطهء شهر و قلعهء طريانه بگسست و راه الشرف قطع شد و حال آنكه آخرين پناهگاهى بود كه براى مردم شهر باقى مانده بود . بريده شدن پل ، طريانه را نيز از شهر جدا ساخت و در معرض خطر مسيحيان قرار داد و چون پل بريده شد حمله به آن را آغاز كردند .
ولى استيلاء بر طريانه كار آسانى نبود . زيرا مسلمانان به اهميت دفاعى آن آگاه بودند و از اينرو آن را به اسلحه و مردان جنگجو و آذوقه انباشته بودند . مخصوصا جماعتى تيرانداز چيرهدست در آنجا استقرار يافته بودند كه از فاصلهاى دور سواران دشمن را به تير مىزدند . مسيحيان براى تصرف طريانه سپاهى بزرگ به حركت درآوردند ولى مدافعان به سرعت اين حمله را دفع كردند . مسيحيان چندبار ديگر حمله كردند و ناكام شدند . سردار سپاه شقاف در اين دژ بود . عاقبت فرناندو خود با قوائى كه در اختيار داشت به دژ نزديك شد و حفاران را براى ايجاد رخنهاى در بارو پيش فرستاد و مسلمانان اينبار دشمن را واپس راندند . مسيحيان به محاصرهء طريانه از دريا و خشكى پرداختند و آن را زير ضربات سنگهاى منجنيق گرفتند و كشتيهايشان تا پاى باروهاى آن پيش آمدند و همه راههاى ارتباطى آن را با اشبيليه بريدند .
محاصرهء طريانه و اشبيليه هر روز شدت بيشتر مىيافت تا آنجا كه اندكاندك مردم در تنگناى گرسنگى افتادند . ابن عذارى مىگويد در شهر هيچ خوردنى نبود مگر در خانهء برخى از توانگران چون فقيه قاضى ابن منظور . قاضى اميدوار بود كه مسيحيان روزى از آنجا بركنند ، از اينرو مردم را تحريض مىكرد كه بجنگند و آنان را زير باران تير بگيرند . بسيارى از خلق خداى از گرسنگى مردند و چون هيچ نيافتند به خوردن
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 366
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣٦٦