شروطى كه مىبايست به آنها احترام گذارند عبارت بودند از اينكه اولا با هيچ پادشاهى جنگ نكنند و ثانيا از اراضى مملكت جايى را به كسى واگذار ننمايند . سوم بدون اجازه و موافقت او مالياتى وضع نكنند . مدتى در قشتاله كارها بر اين منوال جارى بود . تا آنگاه كه پادشاه خردسال به هنگام بازى با كودكان ديگر - در ژوئن سال 1217 م - كشته شد . ملكه برنجلا پسر خود فرناندو را كه پدرش آلفونسوى نهم پادشاه ليون بود و تازه دوازده سال از عمرش رفته بود فراخواند .
سپس با ياران يكدل خويش به شهر وليد رفت و در آنجا خود را ملكهء قشتاله خواند ولى به نفع پسرش فرناندو از پادشاهى كناره گرفت و فرناندو در اول ژوئيهء سال 1217 م پادشاه قشتاله شد . اين پادشاه خردسال همان است كه بعدها به فرناندوى سوم يا فرناندوى مقدس شهرت يافت « 11 » .
علاوهبر اين دگرگونيهائى كه تخت پادشاهى قشتاله گرفتار آن بود اوضاع عمومى كشور نيز رضايتبخش نبود . هنوز آثار و با و طاعون در بيشتر نواحى مشاهده مىشد و بدين سبب كار كشاورزى مختل شده بود و مردم دچار قحطى بودند . با توجه به اين اوضاع معلوم مىشود كه چرا قشتاله به صلح نياز داشت .
در سال بعد يعنى سال 613 ه / 1216 م حادثهاى اتفاق افتاد كه اگرچه در ظاهر بىاهميت بود ولى عواقب مهمى در پى داشت و آن ظهور طلائع بنى مرين در حوالى شهر فاس بود . ابن خلدون اصل اين قوم را كه مقدر شده بود كه ملك از موحدين بستانند براى ما شرح داده است . اينان شعوبى از بنى واسين از بطون قبيلهء زناته بودند . چند قبيلهء ديگر از قبايل بربر كه در تاريخ مغرب نقشى داشتهاند ، چون مغراوه و مغيله و مديونه و بنى يفرن و بنى دمر و زواغه و جراوه و بنى عبد الواد و غير ايشان از زناتهاند . با وجود اين بنى مرين چون بسيارى از خاندانهاى بربرى كه در مغرب دولتهايى تشكيل دادهاند نسب خود به عرب مىرسانند . « 12 »
هامش
( 11 ) .. 183 - 083 . P . III . T . anapS ed lareneG airotsiH : etneufaL . M( 12 ) . الذخيره السنيه فى تاريخ الدولة المرينيه ( الجزاير 1920 ) ص ، 10 ، 11 ، 16 و 17 ، تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 161 .