را در چنان پريشانى و ضعف ديدند بر آن شدند كه از صحرا به شهرها آيند . پس رهسپار نواحى مجاور خود در مغرب شدند .
دست به تاراج گشودند و غنايم فراوان فراچنگ آوردند . اين در آغاز فرمانروايى المستنصر بود . دربار مراكش بههم برآمد . خليفه فرمان بسيج لشكر داد و ابو على بن وانودين را به سردارى برگزيد و او را به فاس نزد السيد ابراهيم بن اسماعيل والى فاس فرستاد و فرمان داد لشكر به جنگ بنى مرين برد . بنى مرين كه از ماجرا خبر يافتند پس از مشاورت تصميم به رويارويى با موحدين گرفتند اموال و زن و فرزند خود را در دژ تاروطا در سرزمين غماره نهادند و خود به فاس روانه شدند . جمعا چهارصد سوار بودند . سپاه موحدين بيست هزار يا به روايتى ده هزار . در وادى نكور جنگ درگرفت .
موحدين شكست خوردند و بنى مرين اموال و چارپايانشان حتى جامههايشان را تاراج كردند . السيد ابراهيم هم اسير گرديد ولى بعدها آزادش كردند . بقاياى سپاه موحدين به فاس برگشتند و بعضى به رباط تازه رفتند . سپاهيان چنان عريان مانده بودند كه عورت خود با برگ درختى به نام مشعله پوشيده بودند . از اينروى اين جنگ را جنگ مشعله ناميدهاند و آن سال ( سال 613 ) را عام المشعله خواندهاند . « 15 »
آنگاه ميان بنى مرين خلاف افتاد و به دو گروه تقسيم شدند . يك گروه به زعامت بنى عسكر بن محمد و يك گروه ديگر به زعامت بنى حمامة بن محمد . در آغاز ، رياست در ميان بنى عسكر بود . سپس به بنى حمامة بن محمد منتقل شد . بنى عسكر به خشم آمدند و بر امير خود ابو محمد عبد الحق خروج كردند و با اعراب رياح كه از وابستگان به موحدين بودند پيمان دوستى بستند . اين اعراب را خليفه المنصور در آن منطقه سكنى داده بود . در سال 614 ه ميان بنى عسكر و همپيمانانشان از يكسو و بنى حمامه از سوى ديگر در وادى سبو نبرد افتاد . بنى حمامه در آغاز منهزم شدند و اميرشان ابو محمد عبد الحق و پسر بزرگش ادريس كشته شدند . بنى حمامه در آتش انتقام
هامش
( 15 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 7 / ص 169 . ابن عذارى ، البيان المغرب القسم الثالث ص 244 و 247 . ابن ابى زرع روض القرطاس ص 188 . الذخيرة السنيه ، ص 26 - 28 .