مرين روند . موحدين و بنى مرين در مكانى به نام دشت مسون تلاقى كردند . بنى مرين منهزم شدند و شيخ ايشان مخضب بن عسكر كشته شد . اين واقعه در سال 540 ه / 1145 اتفاق افتاد . بنى مرين از آن پس در صحرا مكان گرفتند و منتظر فرصت نشستند .
پس از مخضب بن عسكر پسر عمش ابو بكر بن حمامة بن محمد به رياست رسيد و چون او در سال 561 بمرد ، نوبت رياست به پسرش محيو رسيد . محيو بر مسند رياست بود كه خليفه ابو يوسف يعقوب المنصور آنان را براى جهاد در اندلس فراخواند . جماعتى از ايشان در جنگ الارك شركت جستند و در اين جنگ رشادتها نمودند ( 591 ه / 1195 م ) . رئيسشان محيو مجروح شد و پس از چند ماه در اثر آن جراحت بمرد .
پسر بزرگش ابو محمد عبد الحق به جايش نشست . او از بهترين امراى ايشان بود . در عصر او بود كه ستارهء اقبال بنى مرين در افق درخشيدن گرفت . « 13 »
پس از فاجعهء شكست عقاب و نابود شدن بيشتر لشكر موحدين در شبه جزيرهء اندلس نشانههاى ضعف و تجزيه در دولت موحدى پديدار گرديد . اين وضع بر بنى مرين پوشيده نبود . چون خليفه الناصر درگذشت و پسر نوجوانش يوسف المستنصر به جايش نشست و به اقتضاى جوانى به لهو و لعب مشغول شد و اين سستى و بىخيالى در مشايخ و سادات موحدى هم رسوخ يافت ، بنى مرين احساس كردند كه فرصت فرارسيده است .
بنى مرين در بيابان مىزيستند و تابع هيچ حكومتى نبودند و به كس باج و خراج نمىپرداختند ، از كشت و زرع نيز آگاهى نداشتند ، كارشان شكار بود و غارت و بيشتر اموالشان اسب و اشتر . « 14 » منازلشان همچنان در ناحيهء جنوبى وادى ملويه بود و بويژه در منطقهء ممتد ميان وادى ملويه و مكناسه در حركت بودند و با عشاير زناته كه در آن حدود مىزيستند الفت داشتند . در بهار و تابستان قوت زمستان خويش فراهم مىآوردند و سپس به منازل خود در بيابان بر فراز تلها و تپهها بازمىگشتند . چون دولت موحدى
هامش
( 13 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 7 / ص 167 .
( 14 ) . الذخيرة السنيه ، ص 23 .